تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
خداوند متعال مىفرمايد :
« إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ »
« 1 » . قرطبى مىگويد : به نظر مىرسد - ان شاء اللّه - همين نظر به دليل ارزش و اعتبار گويندگانش درست باشد و اينكه خداوند متعال مىفرمايد :
« إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ »
نفى معنوى است و فرزندى او را نفى نمىكند و اينكه مىفرمايد :
« فَخانَتاهُما »
يعنى در نپذيرفتن دين شوهرانشان به آنان خيانت كردند و اين عبارت احتمال ديگرى نمىپذيرد . چنان كه زن نوح به مردم مىگفت كه شوهرم ديوانه است ، چنان كه به نوح گفت : آيا پروردگارت تو را يارى خواهد كرد ؟ نوح گفت : آرى ، زنش پرسيد : چه وقت ؟ نوح پاسخ داد : آنگاه كه تنور فوران كند . آنگاه او رفت و به قومش گفت : اى مردم ، بدانيد كه او ديوانه است ، مىپندارد وقتى كه اين تنور فوران كند خداوند او را يارى خواهد كرد . خيانت او همين بود و خيانت زن لوط نيز آن بود كه مردم را از حضور مهمانان [ شوهرش ] آگاه مىساخت « 2 » . طبرى در تفسير خود از فضالة بن فضل كومى روايت كرده كه گفت : بزيغ مىگويد : مردى دربارهء پسر نوح از ضحاك پرسيد و او در پاسخ گفت : آيا از اين نادان در شگفت نمىشويد ؟ از من دربارهء پسر نوح مىپرسد . او پسر نوح است ، چنان كه خداوند متعال مىفرمايد : « قال نوح لابنه » . از طريق جبير از ضحاك روايت شده كه گفت : سوگند به خداوند كه وى از صلب او است . همچنين طبرى از ضحاك روايت كرده كه وى عبارت قرآنى
« وَ نادى نُوحٌ ابْنَهُ »
و
« لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ »
را تلاوت كرد و گفت كه اين عبارت به آن معنى است كه وى اهل ولايت تو نيست ، يعنى از آنان نيست كه نجاتشان را به تو وعده داده‌ام .
« إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ »
آنگاه مىگويد كار ناشايستش آن بود كه به خداوند شرك آورد « 3 » . نسفى در تفسير خويش روايت كرده كه شيخ ابو منصور گفته است كه نوح ( ع ) مىپنداشت پسرش بر آيين او است ، چرا كه او نفاق مىورزيد ، در غير اين صورت هرگز نمىگفت او از خاندان من است و هرگز خواستار رهايى او نمىشد . چه ، پيش از اين خداوند متعال از درخواست عفو نسبت به چنين كسانى نهى كرده بود ، چنان كه مىفرمايد :
« وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ
در حق آنان كه ستم كرده‌اند ، با من سخن مگوى ، چرا كه آنان غرق شدنىاند » [ هود / 37 ] . بنابراين ، حضرت نوح بنابر ظاهر امر ، نجات او را خواهان شد . چنان كه
هامش
( 1 ) . تفسير قرطبى ، ص 3274 . ( 2 ) . پيشين ، ص 3275 . ( 3 ) . تفسير طبرى ، 5 / 345 .