و عسير بود كه عربهاى « ردياب و شترچران » در آن مىزيستند . « 1 » و به گمان بسيار ، منظور او از اين عربها ، ثموديان است كه « ارستون » آنها را هنگام سفرش به كنارههاى شرقى درياى سرخ در روزگار بطلميوس ( 284 - 146 ق . م . ) ديده بوده و آنان به گفتهء او در بخشى از حجاز كه در سوى جنوب نبطيان جاى داشته ، مىزيستهاند . « 2 »
در سدهء دوم ميلادى نيز « اگاثرچيدس »
Agatharchiedes
( 120 م . ) اشاره مىكند كه ثموديان در آن روزگاران به كنارههاى درياى سرخ مىآمدهاند و اين كنارهها به گفتهء « ديودور » صد ستاد « 3 » طول داشتهاند و سنگى و تندشيب بودهاند . اما « اوراينوس » جاىگاه ثموديان را در مرزهاى سرزمين نبطيان دانسته است . « 4 »
نويسندهء كتاب گردش دور درياى اريتره « 5 » كه گويا منابع كهنترى در دسترس داشته ، مىگويد :
ثموديان در ساحل سنگى درازى مىزيستهاند كه براى كشتىرانى و دريانوردى مناسب نبوده است ، زيرا در آنجا ، نه خليجى بوده كه قايقها از تندبادها بدان پناه برند و نه بندرى تا كشتىها در آن لنگر گيرند و نه جزيرهاى تا هنگام خطر در آن پناه گيرند ، و اينها ويژگىهايى است كه با كرانههاى درياى سرخ در حجاز جور مىآيد . « 6 »
اما پلينى بزرگ چنان كه در فرهنگ
Historia Naturalis
آمده ، شهرهاى زيستگاه ثموديان را اينها مىداند : دوماتا
Domata
، هگرا ( حجر )
Hegra
و بداناتا
Badanatha
( يا بچانزا
Bachanza
) « 7 » ، اما هگرا يا حجر خرابههاى كنونى « العلا » است - چنان كه برخى گفتهاند - و يا مدائن صالح است - چنان كه برخى ديگر گفتهاند و « دوماتا » همان « دومة
هامش
( 1 ) .A . Van den Branden ,"Essai de So Lution du Probleme Thamoudeens", BIOR , IS pp .7 - 8 .
( 2 ) . فضلو حورانى ، همان ، 53 - 54 ؛ ابراهيم نصحى ، در اسارت فى تاريخ مصر ، 21 ؛ نيز :W . Tarn , in JEA , Is , p .14 .
( 3 ) . « ستاد » ( استاد ، استاديوم ، استاديون ) گونهاى واحد اندازهگيرى بابلى است برابر با 185 متر كه 177 ، 157 ، 147 و . . . نيز گفتهاند . بنگريد به : ابوالحسن ديانت ، فرهنگ تاريخى سنجشها و ارزشها ، 1 / 24 ( مترجم ) .
( 4 ) . الويس موسيل ، شمال الحجاز ، 92 ؛ نيز :W . Vincent , The Periplus of the Erythraean Sea ,11 ،P. 262 .
( 5 ) . برخى تاريخ اين كتاب را 50 - 60 م . دانستهاند ( فضلو حورانى ، 54 ) و برخى 75 م . ( موسكاتى ، 78 ) و برخى ( ژاكلين پيرين ) 106 م . (Le Royaume sud - Arabe de Qataban et sa dation , pp .107 - 193 ) .
( 6 ) . جواد على ، 1 / 325 ؛ بيومى ، بلاد العرب ؛ نيز :A . Musil , op - cit , p .302 ؛W . Vkncent , op - cit , p .262 .
( 7 ) .Pling , Natural History ( Translated by H . Rackham ) , 2 . pp456 - 57 ، 6 ،p. 32 .