أو وچپ أو واز بالاى أو وزير أو تا آنكه رجوع نمايد » .
گفت حذيفة كه : اين فرستادن رسول خدا صلى الله عليه [ وآله ] وسلم مرا دوست تر بود نزد من از دنيا ‹ 323 › وما فيها .
گفت حذيفة : پس رفتم به سوى كفار وگويا در حمامى مىرفتم ، ويافتم كه : خداى تعالى فرستاده بود بادي كه قطع كرده بود طنابها ( 1 ) وبناهاى ايشان را ، وبرده بود اسبهاى ايشان را ، وتمامى اشياى ايشان را هلاك ساخته بود .
گفت حذيفة كه : أبو سفيان نشسته بدن خود را به آتش گرم مىساخت ، أو را ديده ، من تيرى در كمان نهادم ، پس ياد كردم قول رسول خدا صلى الله عليه [ وآله ] وسلم را كه : « امرى را حادث مكن تا رجوع كنى » ، پس تير خود را در تيردان گذاشتم .
حذيفة مىگويد كه : گفت مردى از كفار كه : آيا نيست در شما جاسوسى ؟ گفت حذيفة : پس گرفت هر شخص دست جليس خود را وگرفتم من دست جليس خود را وگفتم : كيستى تو ؟ گفت : سبحان الله ! آيا نمىشناسى تو مرا ؟ ! من فلان ابن فلانم ، من مردى از هوازنم .
پس رجوع كردم به سوى رسول خدا صلى الله عليه [ وآله ] وسلم ، پس خبر را به آن جناب بيان كردم ، ودر حالت رجوع هم در مثل حمام مىرفتم ،
و
هامش
1 . در [ الف ] اشتباهاً : ( طنابهاى ) آمده است .