وچون أصل ملكيت حضرت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) در اين خانهها ثابت است ، پس انتقال آنها از ملك آن حضرت به غير دليل قطعي ثابت نمىتواند شد .
اما آنچه گفته : واستيذان عمر از عايشه به محضر صحابه ، وعدم انكار كسى حتّى حضرت أمير ( عليه السلام ) نيز دليل قطعي است بر ملكيت عايشه در آن حجره .
پس مدفوع است به اينكه عدم انكار بعض منكرات ، دليل حسن آن منكر نمىتواند شد ، چنانچه در مواضع كثيره اثبات نموده شد ( 1 ) .
اما آنچه گفته : ودر كتب شيعه نيز ثابت است كه حضرت امام حسن ( عليه السلام ) از عايشه صديقه اذن خواسته است در ( 2 ) دفن خود در جوار جد أطهر خود عليه [ وآله ] الصلاة والسلام .
پس كذب محض وبهتان صرف است ، آرى وصيت براي بردن جنازة خود در آن حجره شريفه كرده بود .
ابن حجر در “ صواعق محرقه “ گفته :
هامش
1 . در طعن يازدهم عمر ( متعة النساء ) حدود صفحه : 450 به بعد ودر طعنهاى سيزدهم وچهاردهم وپانزدهم عمر نيز گذشت .
2 . در [ الف ] اشتباهاً اينجا به جاى ( در ) : ( واو ) آمده است .