شده ، در سخن از شهر شوش آمده است : « شوش شهرى است توانگر و جاى بازرگانان و باركدهء خوزستان است ، و از وى جامه و عمامهء خز خيزد و ترنج و دستنبوى خيزد و تابوت دانيال پيامبر عليه السّلام آنجا يافتند » . با اين همه ، گزارش تابوت دانيال را در شمارى از نوشتههاى تاريخى مربوط به آن دوران كه از نكتهسنجى و دقّت گزارش نيز برخوردار است ، نمىيابيم . از آن جمله مىتوان از قاموس كتاب مقدس ، نوشتهء مستر هاكس ، تاريخ ايران از آغاز تا اسلام ، گيرشمن ، ترجمهء دكتر معين ؛ تاريخ شاهنشاهى هخامنشى ، اومستد ، ترجمهء دكتر محمّد مقدّم و تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سدهء هيجدهم ، ترجمهء كريم كشاورز ، نام برد . - م .
( 1 )
368 / 61 - 62 نامهنگارى با عمر ، پيرامون گنجى در مدائن
بع ش 877 .
مسلمانان در مدائن به قبرى دست يافتند كه درون آن ، پيكر مردى با جامههاى زربفت و مالى بود .
آنها را نزد عمّار بن ياسر آوردند . وى در آن باره ، به عمر نامه نوشت . متن نامه به دست نيامده است .
عمر در پاسخ عمّار نوشت : « دارايى به دست آمده را به يابندگان آن ده و آن را از ايشان مگير ) .
( 2 )
368 / 63 نامهء عثمان به كارگزاران خود
طب 2802 - 2803 ( سال 24 ) ؛ الأكوع الحوالى ص 187 - 188 .
نخستين نامهاى كه عثمان به هنگام رسيدن به خلافت ، به كارگزاران خود نوشت :
امّا بعد ، خداوند ، به پيشوايان دستور داده است كه نگهبانان مردم باشند ، نه گردآورندهء خراج .
به راستى كه سران اين امّت ، خود ، چوپان و نگهبان آفريده شده بودند ، نه انباركنندگان دارايى .
به زودى پيشوايان شما ، به جاى نگاهبانى از مردم و منافع ايشان ، به گردآورى داراييها خواهند پرداخت . زمانى كه رهبران مردم چنين گردند ، شرم و درستى و وفادارى از ميان خواهد رفت . هان