) Mesori (
را گذراندند ، ولى آب نيل ، اندك و بسيار ، بالا نيامد تا آنكه مردم مصر بر آن شدند كه از آنجا كوچ كنند .
عمرو ، تصميم آنان را به عمر بن خطّاب نوشت .
متن نامه در دست نيست .
پس عمر در پاسخ وى نوشت :
تو كار درستى كردهاى . من همراه نامهء خود ، يادداشتى به سوى تو فرستادهام ؛ آن را به درون نيل بينداز .
چون نامه رسيد ، عمرو يادداشت را برداشت و در آن نوشته شده بود :
از بندهء خدا امير مؤمنان عمر ، به نيل مردم مصر .
امّا بعد ، اى نيل ! چنانچه تو به خواست خود و به فرمان خويش راه مىپويى ، از اين پس ديگر مپوى ، كه ما نيازى به تو نداريم . ولى چنانچه به فرمان خداوند يگانهء توانا در جريان بودهاى و اوست كه تو را راه مىبرد ، از وى مىخواهيم كه تو را به جريان آورد .
راوى گويد : سپس عمرو نوشته را در نيل افكند . پس از آن ، بامداد روز شنبه فرا رسيد و ديدند كه خداوند آب نيل را در يك شب ، شانزده آرش بالا برده است . از آن پس ، تا به امروز ، خداوند آن سنت ناپسند را از مردم مصر ، بازگرفته است .
( 1 )
366 - 367 فرمان عمر دربارهء آزاد ساختن اسيران
طبرى ص 2581 - 2582 .
از زياد بن جزء زبيدى كه هنگام گشودن مصر در سپاه عمرو بن عاص بوده روايت است كه او گفت :
آنگاه كه به بلهيب رسيديم - و در آن زمان اسيران ما به مدينه ، مكّه و يمن رسيده بودند - فرمانرواى اسكندريه ، فرستادهاى نزد عمرو فرستاد و از وى درخواست كرد كه اسيران را بازگرداند . . . و ما در انتظار رسيدن فرمان عمر به سر مىبرديم تا اينكه نامهء عمر رسيد و عمرو بن عاص آن را براى ما خواند . در نامه آمده بود :
امّا بعد : نامهء تو به من رسيد . در آن از پيشنهاد پرداخت سرگزيت از سوى فرمانرواى اسكندريه ،