مىداند و هم كسى كه با نوشتن به خوبى آشنا نيست ، چيزى ننويسند . به هر روى شيخ طوسى در اين باره ، نظرى قطعى و آشكار ، به دست نمىدهد « 141 » .
علّامه طباطبايى از آيهء بالا ، بدين گونه استنباط مىكند كه اى پيامبر « عادت تو چنين نبوده كه قبل از اين ، كتابى بخوانى ، و يا بنويسى . . . خلاصه تو ، نه مسلّط بر خواندن بودى و نه مسلّط بر نوشتن ، چون امى و بىسواد بودى . و اگر غير اين و بر خواندن و نوشتن مسلّط بودى ، مبطلان كه همواره مىخواهند حق را باطل معرفى كنند » « 142 » ، قرآن را كلام خدا نمىدانستند .
ناگفته پيداست كه بيان علّامه طباطبايى در اينجا بيانى روشن نيست . زيرا مسلّط بر امرى نبودن ، به معنى بيگانه بودن با آن نيست . مفهوم مخالف اين سخن اين است كه پيامبر خدا ( ص ) ، خواندن و نوشتن را به خوبى نمىدانسته ، نه آنكه از بن ، با آن بيگانه بوده است . علّامه در پى بىآن ، مىافزايد :
« چون امى و بىسواد بودى » . آيا واژهء « بىسواد » ، با « مسلّط نبودن بر خواندن و نوشتن » ، يكسان است ؟ ! از اين رو بايد گفت كه علامه نيز در اين باره ، چون سيد مرتضى و شيخ طوسى ، متوقف و دو دل است .
بنياد اظهار نظرهاى ياد شده ، آيات زير و چند روايت و حديث است .
« وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ
« 143 » ،
« وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ . »
« 144 » ،
« قُلْ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَ لا أَدْراكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ »
« 145 » ( چنانچه خدا مىخواست ، من قرآن را بر شما نمىخواندم ، خداوند نيز شما را از آن ، آگاه نمىساخت . پيش از فرود آمدن قرآن ، نيز من زمانى ( 40 سال ) ميان شما زندگى كردهام ؛ پس چرا خردمندانه نمىانديشيد ! ) .
هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ »
« 146 » ( اوست خداوندى كه در ميان مردمى كه خواندن و نوشتن نمىدانستند « 147 » ، پيامبرى از خود ايشان بر انگيخت ، اين پيامبر ( با آنكه امّى بود ) آيات خدا را براى آنان مىخواند ، آنان را ( از باورهاى شركآلود ) پاك مىگردانيد ، قرآن و راههاى دين خدا را به آنان
هامش
( 141 ) . التبيان فى تفسير القرآن 8 / 216 .
( 142 ) . تفسير الميزان ، ترجمهء سيّد محمّد باقر موسوى 16 / 219 .
( 143 ) . عنكبوت / 48 . ( تو پيش از فرود آمدن قرآن ، هيچ نوشتهاى نمىخواندى ، و نيز نوشتهاى را به دست خود ، نمىنوشتى .
( اگر چنين مىكردى ) ، بىگمان باطلگرايان ( دربارهء قرآن ) گمانمند مىشدند ) .
( 144 ) . شورى / 52 . ( همچنين ما قرآن را كه دلها بدان زنده مىگردد ، به وحى بر تو فرو فرستاديم . ( پيش از آن ) با هيچيك از كتاب ( قرآن ) و ايمان ( شرايع ) ، آشنا نبودى ) .
( 145 ) . يونس / 16 .
( 146 ) . جمعه / 2 .
( 147 ) . تفسير القرآن الكريم ، سيد عبد اللّه شبّر ص 51 ( بقره 78 ) و 516 ( جمعه 2 ) .