( 1 )
356 / 4 نامهء عمر دربارهء زكات اسبان و بردگان
بع ش 1365 .
مردم شام به ابو عبيدة بن جرّاح فرمانرواى خود گفتند : « از اسبان و بردگان ما ، زكات بستان » . او نپذيرفت . . . بار ديگر در اين باره با وى سخن گفتند و او نپذيرفت . پس از آن ، ابو عبيده به عمر نامه نوشت .
متن نامه ، در دست نيست .
عمر به او نوشت :
چنانچه خود بخواهند ، زكات آنها را از ايشان بگير و بديشان خود بازگردان و يا در راه خوراك بردگانشان به مصرف برسان .
( 2 )
357 ، 357 / 1 پيمان با مردم بيت المقدس
طب ص 2405 - 2406 .
مقابله كنيد : يعقوبى 2 / 167 ؛ الأزدى ( دو نسخهء خطّى پاريس ) ورق 73 / الف - ب ( 132 / الف ) .
دربارهء متن و تحقيق پيرامون آن ، بنگريد : لين پول
Lanepole
ص 232 و پس از آن .
الأزدى آورده است : هنگامى كه عمر در ايليا نزد مسلمانان رفت ( بنگريد : ش 353 / 35 پيشين ) ، ابو عبيده به مردم ايليا پيام داد كه « نزد امير مؤمنان بياييد و براى خويشتن ، از وى پيمان بستانيد » .
به دنبال اين پيام ، ابن جعده ( ن ابن الجعيد ) ، در ميان شمارى از بزرگان ايشان نزد وى آمد . عمر ، زنهار نامه و پيمان صلحى براى آنان نوشت . . . ابو عبيده عمرو بن عاص را به فرمانروايى فلسطين گماشت . ( الأزدى متن نامهء عمر را نمىآورد ) ، ولى طبرى آن را بدان گونه كه در زير آمده ، روايت كرده است :
عمر در جابيه با مردم ايليا ( بيت المقدس ) ، پيمان صلح بست و جز مردم ايليا براى هر ولايت نيز يك نسخه صلحنامهء يكسان برابر با پيمان نامهء مردم لدّ - كه به زودى خواهد آمد - نوشت :