از كجا آمد ، به پسرى خورد و او را كشت و خاندانى براى وى نيافتند . اين پسر ، زير سرپرستى دايى خود به سر مىبرد . ابو عبيده ، در اين باره به عمر نوشت : « خونبهاى او را به چه كسى بدهم ؟ » .
عمر در پاسخ نوشت :
پيامبر ( ص ) گفت : « خدا و پيامبر او ، سرپرست بىكسان و دايى وارث كسى است كه وارثى ندارد » . ( نيز بنگريد : نامهء 356 / 3 ) .
( 1 )
356 / 3 نامهء عمر به ابو عبيده ، دربارهء شنا و تيراندازى
تاريخ عمر ، ابن جوزى ص 95 ؛ بحن 1 / 46 ( ش 323 ) ؛ سنن سعيد بن منصور 2 / 174 ( ش 2455 ) ؛ مصنّف عبد الرّزّاق ج 9 ش 16198 .
عمر به ابو عبيدة بن جرّاح نوشت :
به پسران خود ، شنا و به رزمآورانتان ، تيراندازى بياموزيد . در ( سنن ) سعيد بن منصور آمده است :
به پيكارگرانتان ، تيراندازى و به پسرانتان ، شنا كردن بياموزيد .
روايت عبد الرزاق فراگيرتر است : عمر بن خطّاب به فرمانروايان شام نوشت كه هدفگيرى بياموزند و ميان دو هدف را با پاى برهنه بپيمايند . ( و فرمود ) به كودكان خود ، نوشتن و شنا كردن بياموزيد . زمانى كه ايشان سرگرم تيراندازى بودند ، كودكى از آنجا گذشت . تير يكى از ايشان به وى رسيد و او را كشت ( فرماندار حمص ) در اين باره به عمر نامه نوشت . عمر در پاسخ وى نوشت :
« كاوش كن تا بدانى كه آيا در جاهليّت ، ميان ايشان انتقام خونى بوده است يا نه ؟ » فرماندار حمص نوشت : من نوشتم و بررسى شد ؛ ولى به موردى بر نخوردم كه ايشان با يكديگر ، مبادلهاى داشته باشند . نيز وى به عمر نوشت كه مقتول جز يك دايى ، خويشاوند و وارث شناختهشدهاى ندارد . عمر نوشت : « خونبهاى وى ، به دايى او مىرسد و دايى به منزلهء پدر است » . عمر دربارهء ارث اين پسر ، از سرپرستان و بردهدارانى كه او را آزاد ساخته بودند ، سخنى به ميان نياورد . ( نيز بنگريد : نامهء 356 / 1 - 2 ) .