( 1 )
353 / 26 - 27 مكاتبهء ابو عبيده و عمر
الأزدى ( دو نسخهء خطّى پاريس ) ورق 52 / ب - 53 / الف ( 94 / الف - ب ) بحن ش 344 .
أزدى گفت : هنگامى كه ابو عبيده ، آگاه شد كه روميان با چنان سپاهى به سوى مسلمانان مىآيند كه ايشان توان ايستادگى در برابر آن را ندارند ، سفيان بن عوف را از حمص نزد عمر روانه كرد تا وى را از آن آگاه سازد و از او كمك بخواهد . از اين رو ، نامهاى نوشت و آن را همراه وى براى امير مؤمنان فرستاد .
متن نامه در دست نيست . عمر ، سعيد بن عامر بن حذيم را خواند و با يك هزار مرد گسيل كرد .
ابن حنبل گفته است : عمر به ايشان گفت : چنانچه نبردى در گيرد ، با ابو عبيده باشيد . همين راوى گويد : به عمر نوشتيم كه مرگ به ما روى آورده است و از او مدد خواستيم . وى در پاسخ ما نوشت :
نامهء شما كه در آن از من نيروى كمكى خواسته بوديد ، به دست من رسيد . من شما را به كسى كه توان ياريش بيشتر و سپاهيانش آمادهترند ، يعنى خدا ، راه مىنمايم . از او يارى بخواهيد . زيرا در پيكار بدر به محمّد ( ص ) كه جنگاورانى كمتر از جنگاوران شما داشت ، هم او يارى كرد . پس هنگامى كه اين نامهء من به دست شما رسد ، كارزار كنيد و به سوى من بازنگرديد .
( 2 )
353 / 28 زنهار نامهء ابو عبيده به مردم قنّسرين
الأزدى ( دو نسخهء خطّى پاريس ) ورق 70 / الف ( 125 / ب ) .
ابو عبيده در جاى خود ماند تا ميسرة بن مسروق به او پيوست و امان نامهاى براى گروهى از مردم قنّسرين نوشت .
متن نامه در دست نيست .