( 1 )
( 302 / 7 ) نامهء عمر به كارگزارانش
الخراج ، ابو يوسف ( مصر 1352 ) 116 .
عمر ( ر . ض ) به كارگزاران خود نوشت كه در موسم ( هنگام حج ) نزد وى آيند . متن نامه در دست نيست .
آنان خود را به وى رساندند . عمر گفت : اى مردم ! من اين كارگزاران خود را به عنوان سرپرستان درستكار روانه كردهام . اينان را به كارگزارى بر نگزيدهام كه از وجود و خونها و داراييهاى شما برخوردار گردند . از اين رو ، هر يك از شما كه از يكى از ايشان ستمى ديده است ، اقامهء دليل كند . . .
تا انتقام وى را از او بازگيرم . من پيامبر خدا ( ص ) را ديدم كه خود قصاص مىكرد .
( 2 )
( 302 / 8 ) فرمان عمر به يكى از كارگزاران خود
المصنّف ، عبد الرزّاق ، ش 6722 .
از ابن جريج روايت است كه گفت از يكى از انصار شنيدم كه عمر بن خطاب به يكى از كارگزاران خود نامهاى نوشت و به وى فرمان داد :
به انگيزهء پاك نمودن كردارهاى مسلمانان و فزون ساختن داراييهايشان و به كار بستن دستورى از دستورهاى خدا ، از ايشان زكات بستان . تجاوز در زكات ، ستم بر مسلمانان و كوتاهى در آن ، آلوده كردن حقّ و خيانت در امانت است . از اين رو ، مردم را با چهارپايانشان به مناسبترين محلّ گردهمايى و نزديكترين جا كه مناسب حال و مصالح ايشان است ، فرا بخوان . مردم را نگه مدار ؛ بگونهاى كه نخستين كس با آخرين نفر ، در كنار هم باشند . زيرا شكنجهء چهارپايان براى آنها سخت و كشنده است . چنين نباشد كه چهارپايان را به جايى دور از گياه برى و بازگردانى . هنگامى كه مردى گوسفندان خود را در كنار تو نگاه مىدارد ، بهترين و بزرگترين يا پستترين آنها را برمگزين و زكات را از متوسط آنها برگير . چنانچه در ميان شتران كسى شترى كه در سن مورد نظر باشد