( 1 )
( 283 / 10 - 11 ) نامهء حسّان به أبو بكر و فرمان نكوهشآميز أبو بكر به خالد ( 1 )
كتاب الرّدّة ، واقدى ص 98 - 100 .
( اين ابيات در ديوان چاپشدهء حسان بن ثابت ، نيامده است ) .
خالد بن وليد ، دختر مجّاعه را از وى به زنى خواست و او دختر خويش را به همسرى خالد درآورد .
خالد در آنجا ( در يمامه ) با وى همبستر گشت . . . و حسّان بن ثابت ، ابيات زير را براى أبو بكر فرستاد ؛ وى مىگويد :
كيست پيامى را كه گزاردن آن ، چون سوهانى دلهاى مسلمانان را مىخراشد ، به أبو بكر صدّيق برساند ( 2 ) ؟
آيا تو خرسند خواهى بود كه خون از تنهاى ما روان باشد ، ولى خالد در يمامه به حجلهء دامادى برود ؟
وى در حالى كه دستها و سرهاى ما از تنهايمان جدا گشته است ، همهء شب را با نو عروس خويش ، در بستر به مغازله مىگذراند .
آنگاه كه ما مسلمانان ، سوى او مىرويم ، ما را از خود مىراند ، ولى براى خويشان همسر خود ، پشتيها و مخدّهها دو چندان مىنهد .
ياران پيامبر خدا ( انصار ) به خالد نزديك بودند ، ولى چون دريافتند كه وى از آنان دور گشته است ، از او كناره گرفتند .
هيچ كس از مسلمانان ، بجز يك تن ، از پيوند خويشاوندى با اين مرد يمانى ، خرسند نبود ( 3 ) . در صورتى كه بيش از يك هزار تن از مسلمانان ، يا افزون بر اين شمار ( 4 ) ، در يك روز ، بر لب آب كشته شدهاند ، چگونه مىتوان به چنين كارى رضا داد ؟ !
اگر بر آنچه مىگذرد ، تو خرسند باشى ، ما نيز خرسند خواهيم بود ؛ و گرنه ، كارگزار خويش را بيدار ساز كه وى خفته است .
( راوى ) گويد : هنگامى كه اين ابيات به دست أبو بكر رسيد ، وى از آن رويداد در خشم شد . . . و سپس به خالد نوشت :
پس از ستايش آفريدگار ، اى پسر وليد ، به راستى كه تو مردى آسوده دل و نسبت به فرياد خواهى مسلمانان ، بىاعتنا هستى ( 5 ) . زيرا در حالى كه پيكر يك هزار و دويست تن از مسلمانان كه از آن ميان ، هفتصد تن حافظان قرآن بودهاند ، در آستانهء خانهء تو به خاك افتاده است ، تو به زنان روى آورده و به آنان سرگرم گشتهاى . اگر مجّاعه پسر مراره با صلح فريبكارانهء خويش ، انديشهء تو را