كشتن تهديد كرديد .
اميد بازگشت به اسلام ، مرا از آن بازداشت كه ابن عبد مدائنى و همراهان او را بر شما چيره سازم . خداوند آنچه را كه من از آن نوميد نگشتهام ، پيش نياورد . چنانچه به اسلام بازگرديد ، به آيينى روى مىآوريد كه زمانى دراز خداوند از رهگذر آن ، به شما سود رسانده است . و اگر نپذيريد بىگمان ، آفريدگار هستى ، داراى آنچنان سپاهى پيروزمند و لشكرى دشمنشكن است كه دنبالهء مردمان ستمگر را خواهند بريد .
و سپاس خداى را كه پروردگار جهانيان است .
1 . عتيق نام أبو بكر است . بنگريد پ 283 / 5 . - م .
2 . نيز توبه / 34 ، و بنگريد : تبيان 5 / 209 . - م .
3 . متن « و قد كانت لكلّ أمّة عذ رسها ( ؟ ) حوله » چون ضبط كلمهء « سها » بر مؤلّف متن مجهول بوده است ، به قياس ترجمه شد . - م .
( 1 )
( 282 / 3 ) به سرپرستى گماردن فيروز بر سرزمين يمن و گرايش شعوبى
طبرى 1 / 1989 - 1990 ( سال 11 ) الأكوع الحوالى ص 166 - 167 .
چون أبو بكر به حكومت رسيد ، به فيروز فرمانروايى داد .
متن فرمان به دست نيامده است .
پيش از آن ايشان ، يعنى او و دادويه و جشيش و قيس ، هم پيمان و ياور يكديگر بودند . وى ، آن نامه را به شمارى از بزرگان يمن نوشت . بنگريد به نامهء زيرين ( 282 / 4 ) :
چون ( قيس بن مكشوح ) از آن آگاه گشت ، به ذو الكلاع و ياران وى پيام داد كه الأبناء در سرزمين شما بيگانه و در ميان مردم شما در آمد و شدند . اگر ايشان را به حال خود گذاريد ، پيوسته به زيان شما كار خواهند كرد . من بر آنم كه پس از كشتن سران ايشان ، آنان را از سرزمينمان بيرون رانم . ذو الكلاع و ياران او خود را كنار كشيده از انديشهء قيس روى گردانيدند . نه به وى و نه به الأبناء ، يارى نكردند و گفتند : ما را با آنچه كه در آنجا مىگذرد ، كارى نيست . تو خود ، رهبر آنانى و ايشان ياران تواند .