شترى از شتران آن مردم - [ كه چنان كه مقريزى تصريح مىكند ، بنى ضبيب بودند ] - سوار كرد و به عنوان پيك ، نزد پيامبر فرستاد . على بن ابى طالب ( ع ) در ميان راه ، شتر را از وى گرفت و به بنى ضبيب بازگردانيد . اين كار هنگامى رخ داد كه پيامبر خدا ( ص ) على را براى بازگردانيدن اموال بنى ضبيب به ايشان ، گسيل داشته بود . زيرا آنان نزد پيامبر آمده اسلام پذيرفته بودند و پيامبر ( ص ) نيز ، فرمانى براى آنان نوشته بود .
( تاريخ ( اعزام ) گروه شبيخون زيد ، نادرست است ، زيرا پيامبر ( ص ) او را پس از صلح حديبيه روانه ساخته بود و حديبيه در ذى القعدهء سال ششم هجرى رخ داد ) .
متن فرمان به دست نيامده است .
1 . بنى ضبيب ، تيرهيى از جذام بودهاند . جذام پسر عمرو بن عدىّ . . . بن زيد بن يشجب و پدر قبيلهء جذام بود ( الاشتقاق ، ص 375 ؛ جمهره ، ص 420 و 477 ) . - م .
( 1 )
174 به مالك بن أحمر جذامى عوفى
بث ج 4 / 271 ؛ بح ش 7585 ( به نقل از بغوى و طبرانى در الأوسط ) ؛ معجم الصّحابة ، ابن قانع ( خطّى ) ورق 165 / ب - 166 / الف ؛ ميزان الاعتدال ، ذهبىّ 2 / 15 .
مقابله كنيد : الجرح و التّعديل ، ابو حاتم رازى 4 / 1 ، ش 897 ؛ بعب ش 1069 ؛ الإصابة ، ابن حجر 6 / 17 .
هنگامى كه مردم قبيلهء جذام از آمدن پيامبر ( ص ) به تبوك آگاه شدند ، مالك بن احمر نزد وى آمد و اسلام پذيرفت و از پيامبر درخواست كرد كه نوشتهاى به وى دهد كه در آن ، پيامبر او را به اسلام فرا خوانده باشد . از اين رو پيامبر خدا ( ص ) بر پارهاى پوست به پهناى چهار انگشت و به درازاى يك وجب ، نوشتهاى به او داد . نوشتهء آن پاك شده بود ( 1 ) و ايّوب آن را براى من خواند :
به نام خداوند بخشايندهء بخشايشگر
اين ، فرمانى است از سوى محمد فرستادهء خدا براى مالك بن احمر و مسلمانان پيرو او : ايشان تا آنگاه كه نماز بگزارند و زكات دهند ، از مسلمانان پيروى كنند و از مشركان دورى گزينند ، يك پنجم ( خمس ) دست آورد جنگى ( 2 ) و سهم بدهكاران ( 3 ) و ديگر سهمها را بپردازند ، اين نوشته براى ايشان زنهار نامهاى خواهد بود و در زنهار خداى توانا و بزرگ و محمّد پيامبر خدا خواهند زيست .