( 1 )
( 141 / 3 ) براى پير مردى از بنى تميم
بحن 1 / 164 يا ش 1404 ( در حاشيهء آن نوشته شده است : همهء حديث در الزّوائد 3 / 82 - 83 آمده است . احمد و ابو يعلى نيز آن را روايت كردهاند و رجال ابو يعلى ، صحيح هستند ) .
سالم بن ابو أميّه ابو النّضر براى ما روايت كرد و گفت : در روزگار حجّاج پير مردى از بنى تميم در مسجد بصره در كنار من نشست . او نامهاى در دست داشت و به من گفت : اى بندهء خدا ! آيا به باور تو اين نوشته مىتواند نزد اين فرمانروا براى من سودمند افتد ؟ به وى گفتم : اين نوشته چيست ؟
گفت : اين ، فرمان پيامبر خداست و آن را براى ما نوشته است كه دربارهء زكات دارايى ما ، بر ما ستم نكنند .
. . . پيرمرد سپس گفت : من جوان بودم كه براى فروختن شترانمان ، با پدرم به مدينه آمدم . پدرم دوست طلحة بن عبيد اللّه تميمى بود . از اين رو در منزل وى فرود آمديم . پدرم به طلحه گفت : از پيامبر خدا ( ص ) براى ما نوشتهاى بگير كه بر پايهء آن ، دربارهء زكات ما بر ما ستم نرود . طلحه گفت :
اين ، حقّ شما و هر مسلمان ديگر است . پدرم گفت : به همين دليل ، من دوست دارم كه فرمانى از پيامبر خدا در دست داشته باشم . وى بيرون آمد و ما را نزد فرستادهء خدا برد و گفت : اى پيامبر خدا ! اين مرد ، از مردم باديه و دوست خاندان من است و دوست دارد كه براى او فرمانى بنويسى كه دربارهء زكات وى ، كسى بر او ستم نكند . پيامبر خدا ( ص ) گفت : اين ، حقّ او و حقّ هر مسلمان ديگر است . پدرم گفت : اى پيامبر خدا ! من به راستى دوست دارم كه در آن باره ، نوشتهاى از تو در دست داشته باشم . گفت : پس پيامبر خدا ، اين فرمان را براى ما نوشت .
متن نوشته در دست نيست . اين نوشته مانند نامهء 146 / الف بوده است .
( 2 )
142 براى قيله تميمىّ دختر مخرمه
ابن سعد ، ج 1 / 2 ص 58 ( ش 102 ) ؛ سنن ابى داود ، 19 / 36 ؛ ابن عبد ربّه ، 1 / 137 - 38 ( وى گفته است كه : اثوب بن ازهر عموى دختران قيله ، دختران او را از وى گرفته بود ) .
مقابله كنيد : الاستيعاب ، ش 3431 .