داد و گفت : ما نيازى به اين پرنيان نداريم . آن جامهء ما نيست . و گفت :
« سر به فرمان من نه ، و گرنه همراه ياران خويش ، به سوى تو خواهم آمد . فرمان خدا ، از آن نيز پرشتابتر است . اما دربارهء نامهء تو ، من به محتواى آن ، از تو آگاهترم : در آن ، چنين و چنان آمده است . » نامه را نگشود و آن را نخواند . فرستاده نزد خسرو بازگشت و ماجرا را به او گفت .
گفتهاند هنگامى كه نامهء پيامبر به دست خسرو رسيد . . . آن را پاره پاره كرد . پيامبر خدا گفت :
خداوند پادشاهى ايشان را چنان كه بايد ، از هم خواهد گسست .
متن نامه به دست نيامده است .
1 . متن « سرقتى حرير » و السّرق : شقق الحرير . . . يعنى تكههاى پارچهء ابريشم سپيد . مفرد آن ، سرقة و ريشهء واژه در پارسى « سره » يعنى خوب است . اين واژه را همانند واژهء « برق » ( بره ) و « يلمق » ( قبا ) ، معرّب ساختهاند ( صحاح جوهرى ، 4 / 1496 و 1571 « سرق ، يلمق » ؛ الاشتقاق ص 532 ) . - م .
( 1 )
54 به هرمزان ( كارگزار خسرو )
ابن حجر ، ش 8556 ؛ عبد المنعم خان ش 118 .
از محمّد پيامبر خدا به هرمزان :
من تو را به اسلام فرا مىخوانم ؛ اسلام آور تا ايمن مانى .
( 2 )
55 به نفاثة بن فروه دؤلىّ پادشاه سماوه ( در عراق )
ابن سعد ، ج 1 / 2 ص 33 ( ش 59 ) .
بنگريد : كايتانى ، 10 / 63 ؛ اشپرنگر ، 3 / 268 .
پيامبر خدا - صلّى اللّه عليه و سلّم - به نفاثه بن فروهء دؤلى پادشاه سماوه ، نامهاى نوشت .
متن نامه به دست نيامده است .