ماندند ، وزر اعمالشان برگردن أو خواهد ماند ، پس تبرّى كجا وتحرز كو ؟ ! واز اين ظاهر شد كه اين حيله تبرّى ناشى از محض عداوت جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) بود كه با وصف علم به أحقيّت ( 1 ) آن حضرت ، وانحصار حمل مردم بر حق در آن حضرت ، استخلاف آن حضرت به حيله تبرّى از حمل اعباى خلافت در حال ممات نمود ; حال آنكه به وصيت اقرار عُمّال خود تا يك سال تحمل بار اعمال عُمّال در حال ممات هم نمود ، ويحملون أوزاراً مع أوزارهم !
پس قطعاً ثابت شد كه تعلّل ابن خطاب در عدم استخلاف جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) به عدم تحمّل خلافت در حال حيات ووفات عذر بارد وتعلّل كاسد است كه جز معاند حاقد ومبغض حاسد تشبث به آن نخواهد كرد .
واعجباه كه أبو بكر را بلاوسواس وهراس بلكه به كمال اهتمام وغرام خليفه ساخت ، وخود هم طوق خلافت - به طيب خاطر ورضاى باطن وظاهر - در گردن انداخت ، ونيز وصيت به اقرار عُمّال خود تا يك سال نمود وطريق تحمّل اوزارشان پيمود ; [ و ] در ترك استخلاف جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) اين عذر واهى به ميان مىآرد كه به عقل هيچ عاقلى راست نمىآيد ، وهر صاحب فهم مىداند كه ترك استخلاف جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) - با وصف علم به حقيّت وأحقيّت ( 2 ) آن حضرت - عين ترك نصح امّت وسلوك طريق خيانت وغشّ بود .
هامش
1 . در نسخه [ الف ] مكتبة العلوم كراچى به جاى ( به احقيّت ) : ( بر حقيّت ) آمده .
2 . در نسخه [ الف ] مكتبة العلوم كراچى : ( واحقيّت ) نيامده است .