ونيز از اين عبارت ظاهر است كه : حسن بصرى هم مردى را ( 1 ) فتوا به فسخ حج داده وهرگاه مردم انكار اين فتوا بر حسن بصرى نمودند وقول أو در مكة شايع شد ، آن مرد نزد عطا بن أبي رباح حاضر شد وقصه را پيش أو بيان كرد ، ابن أبي رباح هم تصديق حسن بصرى نمود وكلمه ( صدق الشيخ ) بر زبان راند ، . . . ( 2 ) وعذر تقيه وخوف از مردم منكرين به ميان آورد .
واز اينجا وأمثال آن بطلان خرافات أئمة سنيه در تصحيح بدعات خلفا به عدم نكير به كمال مرتبه وضوح مىرسد ، وصدق دعوى أهل حق كه بدعات خلفا چندان رواج داشت كه مردم از انكار وردّ آن مىترسيدند به كمال وضوح ظاهر است .
وابن حزم را تاب ضبط نمانده ، محرّمين فسخ را - كه عطا خوف از ايشان نموده - به أهل جهل تعبير نموده ، فلله درّه وعليه أجره .
ونيز قول عطا : ( من أهلّ . . ) إلى آخره دليل صريح است بر آنكه : فسخ حج سنت خدا ورسول ( صلى الله عليه وآله وسلم ) است ، وعطا ومجاهد هر دو ، امر ابن عباس قارنِ غيرِ سائقِ هدى را به فسخ حج نقل كردهاند ، وإسحاق بن راهويه هم به آن قائل است ، وعبيد الله بن الحسن القاضي وأحمد بن حنبل به اباحه فسخ قائل اند .
واز قول أو : ( قد روي . . ) إلى آخره ظاهر است كه : امر جناب
هامش
1 . در [ الف ] اشتباهاً اينجا : ( كه ) آمده است .
2 . در [ الف ] به اندازه يك كلمه سفيد است .