عايشه ، وآن براي تكذيب مخاطب . . . ( 1 ) كافى است كه انكار امكان اطلاع بر قصد ، ودعواي حصر علم اراده وقصد در ذات بارى تعالى دارد .
ونيز مخاطب در جواب همين طعن گفته :
حال آنكه حضرت عايشه . . . در اين اصرار معذور بود ; زيرا كه وقت خروج از مكة نمىدانست كه در اين راه چشمه ( حوأبْ ) نام واقع خواهد شد وبر آن گذشتن لازم خواهد آمد ، وچون بر آن آب رسيدند ودانست ، اراده رجوع مصمم كرد ، ليكن ميسرش نشد . ( 2 ) انتهى .
اين عبارت هم براي تكذيب مخاطب در دعواي حصر علم اراده وقصد به ذات بارى تعالى كافى ووافى است كه در آن صراحتاً ادعا كرده كه : عايشه اراده رجوع مصمم كرد .
سبحان الله ! مخاطب را علم به اراده عايشه ومصمّميت آن نيز به هم مىرسد ، وبه مقابله أهل حق از ثبوت اراده عمر ، امتناع شاهد را از كلام أو - كه دلالت صريحه بر آن دارد - امتناع دارد ، وهمچنين ثبوت اراده احراق بيت أهل بيت ( عليهم السلام ) باطل مىگرداند ، وحصول علم را به اراده قصد ، ممتنع ومحال ومخصوص به ايزد ذو الجلال مىداند .
هامش
1 . در [ الف ] به اندازه يك كلمه سفيد است .
2 . تحفه اثنا عشريه : 332 .