صحيح دست مىدهد ، عجب است كه خليفه رسول ( صلى الله عليه وآله و سلم ) را اين ملكه دست نداد ! و با وصف ادراك زمانه نبوى ( صلى الله عليه وآله و سلم ) و طول صحبت با آن جناب ، و ملازمت و اختصاص و كمال قرب آن حضرت - كه اهل سنت مدعى آنند - ، و وجود ديگر علما و فضلا از صحابه عدول چگونه تحقيق صحت اين احاديث ميسر نشد ؟ !
اين همه دلالت بر عدم اعتناى او به امور شريعت دارد .
و نيز اين احاديث را از صحابه - كه نزد اهل سنت همه ايشان عدول اند - اخذ كرده باشد ، پس او برىء الذمه شد كه اخذ احاديث از عدول كرد ، اگر ايشان را وهمى در حديث رو داده باشد ، و بر خلاف واقع روايت كرده باشند ، وزر و و بال آن بر ابوبكر چه بود كه از آن خوف كرد ؟ !
و اگر اين خوف بجا بود پس علماى اهل سنت چرا احاديث را جمع كردند ؟ و به تأليف كتب پرداختند ؟ و ديگران به اشاعه آن پرداختند ؟ مىبايست آن را سوختن ، و جميع صحاح و سنن و مسانيد خود را به آتش در دادن كه احتمال عدم مطابقت واقع در اين احاديث بسيار از بسيار است .
مگر آنكه بگويند كه : چون در اين احاديث ابوبكر را تميز حاصل نبود و نمىتوانست شناخت كه اين همه احاديث صحيح است يا نه ، و جمع و اخذ خليفه رسول ( صلى الله عليه وآله و سلم ) احاديث را ، دليل قاطع بر صحت آن مىگردد ; زيرا كه اگر
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 453
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٤٥٣