كه جناب اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) مثبِت آن بوده لازم بود ، و عمل حسب آن به اقتداى آن حضرت واجب .
و چون ابوبكر در غصب فدك مفارقت جناب اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) نمود ، بالقطع واليقين مفارقت خدا و رسول ( صلى الله عليه وآله و سلم ) نمود ، و چون عدم مفارقت آن حضرت از قرآن به نصّ ارشاد سرور انس و جان ثابت است ، خود به مفارقت آن حضرت ، مفارق قرآن گرديد .
پس اگر - معاذالله - فدك در قبض حضرت فاطمه ( عليها السلام ) نبوده ، و حكم حسب دعوى آن حضرت ‹ 255 › و شهادت حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) جايز نباشد ، و ميراث در متروكات جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله و سلم ) جارى نشود ، لازم آيد مفارقت اين احاديث و افتراق قرآن شريف از جناب اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) ( 1 ) و عدم مفارقت مفارق آن حضرت از خدا و رسول ( صلى الله عليه وآله ) ، ولا يلتزمه إلاّ كلّ معاند جهول وضالّ غفول .
و غير اين ، دلائلِ وجوب اتّباع جناب اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) - كه بعض آن سابقاً گذشته ، و بعض آن بعد از اين مذكور خواهد شد ، و بسيارى از آن در كتب اهل حق مذكور و مسطور - همه دلالت مىكند بر بطلان سلب قبض
هامش
1 . قسمت : ( لازم آيد مفارقت اين احاديث و افتراق قرآن شريف از جناب اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) ) در حاشيه [ الف ] به عنون تصحيح آمده است .