از " جابر " نقل شده است با پدرم نزد رسول خدا صلى الله عليه وسلم
بودم كه شنيدم مى فرمود : بعد از من دوازده خليفه است . سپس
صدايش را آهسته كرد . به پدرم گفتم وقتي پيامبر صدايش را آهسته
كرد ، چه فرمود ؟ گفت : فرمود همهء آن ها از بني هاشم هستند . نظير اين
روايت از " سماك بن حرب " نيز روايت شده است .
از اين روايت استفاده مى شود كه علاوة بر آن كه أئمة دوازده گانه از
قريشند ، از بني هاشم نيز مى باشند .
آنچه گذشت ، تنها معدودى از روايات موجود در كتب أهل تسنن
است كه دلالت مى كند بر اين كه امامان دوازده نفرند وهمه از قريشند . ( 1 )
هامش
1 . اما روايتي كه نقل شده است : " الخلافة بعدى ثلاثون سنة ثم يكون بعد ذلك الملك ، خلافت بعد از
من سى سال است وپس از آن به سلطنت وملك تبديل مى شود " ، مورد مناقشه است ، زيرا :
أولا ، اين روايت با ساير رواياتى كه خود أهل تسنن تصريح به صحت آن نموده اند ، تعارض دارد .
ثانيا ، در همهء طرق اين روايت ، " سعيد بن جمهان " وجود دارد ، چنان كه " ترمذى " تصريح مى كند : لا
نعرفه الا من حديث سعيد بن جمهان ، اين روايت را تنها از طريق " سعيد بن جمهان " مىشناسيم .
و " سعيد بن جمهان " كسى است كه " أبو حاتم " درباره ء أو مى گويد : يكتب حديثه ولا يحتج به ،
روايات أو نوشته مى شود ، ولى به آن احتجاج نمى شود . " ابن معين " در حق أو مى گويد : روى عن
سفينة أحاديث لايرويها غيره ، أو از " سفينة " رواياتى را نقل كرده است كه غير أو نقل نكرده اند .
" بخارى " در مورد أو مى گويد : في حديثه عجائب ، در روايات أو چيزهاى شگفت آور وجود دارد .
ر . ك : تهذيب التهذيب .
همچنين " ابن حزم " در " المحلى " مىنويسد : سعيد بن جمهان غير مشهور بالعدالة بل مذكور ان
لا يقوم حديثه ، " سعيد بن جمهان " شهرت به عدالت ندارد ، بلكه گفته شده است كه روايات أو ارزشى
ندارند . ( ر . ك : ج 5 ، ص 185 ) .
كما اين كه روايتي را كه فقط " أبو داود " از " إسماعيل بن أبي خالد " از پدرش " أبو خالد " از " جابر "
نقل مى كند كه : " لا يزال هذا الدين قائما حتى يكون عليكم اثنا عشر خليفة كلهم تجتمع عليه الأمة ،
امر دين هميشه پابرجاست تا آن كه دوازده نفر خليفه بيايند كه همهء أمت بر آنها اجتماع كنند " ، ظاهرا
ذيل آن كه مى گويد : " تجتمع عليه الأمة " زيادة اى است از راوي ، چنان كه از روايت " طبرانى " در
" المعجم الكبير " ( ج 2 ، ص 208 ) اين مطلب ظاهر است . زيرا طبرانى اين روايت را از دو طريق از
" إبراهيم بن حميد " از " إسماعيل بن أبي خالد " از پدرش از " جابر بن سمرة " چنين نقل مى كند :
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لا يزال هذا الدين قائما حتى يقوم اثنا عشر خليفة . قال
إسماعيل : أظن ظنا أن أبى قال : كلهم تجتمع عليه الأمة ، پيامبر فرمود : امر دين هميشه برپاست تا
اين كه دوازده خليفه بيايد . إسماعيل گفت : گمان ضعيفى مى برم كه پدرم گفت : أمت بر آن ها اجتماع
مى كنند .
چنان كه مى بينيد إسماعيل مى گويد " أظن ظنا ، گمان ضعيفى مى برم " در حالي كه خداوند متعال
مى فرمايد : * ( وان الظن لايغنى من الحق شيئا ) * ، يعنى محققا گمان در فهم حقيقت هيچ سودى
ندارد . وسپس اين گمان بي أساس در روايت " مروان بن معاوية " كه به شهادت " ابن معين " شخصي
مدلس بوده است ( تهذيب التهذيب ، أوفست حيدرآباد ، ج 10 ، ص 98 ) به صورت قطعي نقل شده
است وظاهرا روحيهء تدليس در سند به تدليس در متن نيز سرايت كرده است .
علاوة آن كه " إسماعيل بن أبي خالد " خود مردى أمي وبي سواد وداراى غلط هاى فاحش بوده است ،
چنان كه پدرش " أبو خالد " كه در سند واقع شده است نيز نزد أركان اصلى علم رجال چندان شناخته
شده نيست ( تهذيب التهذيب ) . از اين ها گذشته بر فرض صدور چنين روايتي ، به قرينهء روايات ديگر
مراد از كلمهء " تجتمع عليه الأمة " بايد اين باشد كه أمت بايد بر اين ها اجتماع كنند ووظيفهء آن ها
چنين اجتماعي است . يا اين كه چنان كه " قندوزى حنفي " مى گويد بعد از ظهور آخرين نفر آنان يعنى
حضرت مهدى سلام الله عليهم أجمعين ، مردم بر همهء آن ها اجتماع مى كنند .
به هر حال ، قطعا مراد اين نيست كه همهء مردم با آن ها بيعت خواهند كرد ، چنان كه از روايت
" لا يضرهم من خذلهم " استفاده مى شود وهمچنين به شهادت أركان علماى أهل تسنن وروايات
متواتر ، قطعا على ( عليه السلام ) وامام حسن ( عليه السلام ) از اين دوازده نفر مى باشند ، با آن كه همهء أمت بر آن دو
بزرگوار اجتماع نكردند .