در اينجا ممكن است كسى اشكال كند كه : چگونه محققين ، خفض به
جوار را در عطف نسق منكر شده اند ، در حالي كه در شعري كه از " امرئ
القيس " گذشت ، لفظ " قدير " با حرف " أو " معطوف به " صفيف " شده ودر
عين حال مجرور به جوار گشته است ؟
در پاسخ به اين پرسش ، " ابن هشام " خود در " باب رابع " از
" مغنى اللبيب " سخن گفته است . أو از عده اى نقل كرده كه أساسا در مورد
اسم فاعل وصفت مشبهه ، جايز است كه اگر معمول آنها منصوب بود ،
كلمه اى را با اعراب جر ، عطف بر آن نمود . شاهد اين عده ، همين شعر
" امرئ القيس " است ، زيرا " صفيف " مفعول " منضج " است ومنصوب
است و " قدير " به جر ، عطف بر آن شده است . ( 1 )
" ابن هشام " احتمال ديگرى را نيز مطرح كرده وآن عبارت از اين است
كه در اينجا مضافى مقدر باشد ، يعنى در أصل چنين بوده " أو طابخ قدير " ، ( 2 )
سپس مضاف ( طابخ ) حذف شده وجر مضاف اليه ( قدير ) باقي مانده است . ( 3 )
ولى به نظر ، بهترين توجيه براي جر " قدير " ، " عطف توهم " است كه
" ابن هشام " نيز به آن اشاره كرده است . ( 4 )
براي بيان وجه " عطف توهم " به يك مقدمهء كوتاه نياز است وآن اين كه
وقتي اسم فاعل به معنى ماضي باشد ، فقط اضافه مى شود ، يعنى عمل
نمى كند ونمى تواند نصب بدهد ، چنان كه " ابن مالك " مى گويد :
كفعله اسم فاعل في العمل * إن كان عن مضيه بمعزل ( 5 )
هامش
1 . مغنى اللبيب ، ج 2 ، الباب الرابع ، ما افترق فيه اسم الفاعل والصفة المشبه ، ص 600 .
2 . پزندگان در ديگ .
3 . مغنى اللبيب ، ج 2 ، الباب الرابع ، ما افترق فيه اسم الفاعل والصفة المشبه ، ص 600 .
4 . همان .
5 . اسم فاعل اگر به معناى ماضي نباشد از جهت عمل كردن مانند فعل خود است .