ديدهاى ؟ فرمود : واى بر تو اى ذعلب ! چگونه خدايى را كه نديدهام او را مىپرستم و عبادت مىكنم ؟ گفت : يا اميرالمؤمنين ! چگونه او را ديدهاى ؟ فرمود : اى ذعلب ! خداى را مشاهده چشمهاى سر نتوان ديد ، او را بايد با حقيقت ايمان ، در دل مشاهده كرد !
واى بر تو اى ذعلب ! خداى ، لطيفترين لطيفهاست ، او را با لطف ظرافت توصيف نمىكنند . بزرگترين بزرگترها است ، او را به عظمت و بزرگى نمىشناسند .
جليلترين جلالتها است ، او را با غلظت وصف نمىكنند .
پيش از هرچيز بود ، گفته نمىشود كه او پيش از اشيا است و بعد از همه اشيا است ، گفته نمىشود كه بعد از همه چيز است . « 1 » موجودات را با مشيت خود خواست كه بيافريند نه به همت و قصد « 2 » و او ادراك و شعور دارد ، اما نه با مكر و حيله كه كار آدميان است .
او همراه موجودات است بى آنكه با آنها آميخته شود و فاصله داشته باشد . او ظاهر و واضح است نه اينكه ملموس شود . تجلى دارد نه با ديدن چشم و ابزار ديد .
جدا و فاصله دارد نه با مسافت و دورى . نزديك و قرين است نه با قرب مكانى . لطيف است نه به جسم و تجسم . موجود است نه بعد از عدم بلكه كلًا او وجود است . فاعل است نه به جبر و اضطرار . مقدر و اندازه گير است نه به حركت اراده مىكند نه به همت و قصد شنونده نه به ابزار و بيننده است « 3 » نه به ابزار و مكانها احاطهاش نمىكند ،
هامش
( 1 ) . نكتهاى در خصوص ترجمه واژه « توحيد » است . .
( 2 ) . يعنى پيشاپيش برنامه نيست كه به سوى او همت كند و مقصودش سازد بلكه فعل او خود ابداع و خَلق است . .
( 3 ) . مانند بسيارى از فرمودههاى امامان عليهم السلام هدف اين فراز اين است كه ، تشبيه خداوند به مخلوقها ، غير قابل قياسبودن . با آنهاست . به اين معنا كه صفات خداوند نبايست با كلمات عادى انسانى فهميده شود . به طور مثال : وقتى مىگوييم : « بيرون » « خارج » ما معمولًا آن چيزى را در ادراك ما ، بيرون و خارج فهميده مىشود ، را منظور داريم .
در حالى كه « خارج بودن خداوند » از نوع ديگرى است . مرحوم مجلسى روى اين قسمت ، توضيح مفصّلى مىدهد .
به نظر مىرسد كه ترجمه اين نكته در رابطه با خواننده فارسى چندان توضيح دهنده نخواهد بود ، بلكه خسته كننده مىباشد . لذااز ترجمه آن بخش صرف نظر مىشود . .