كند [ كه راه خود گم نكنم ] .
23 چون بسر آب مدين رسيد ديد گروهى مشغولند به چهار پايان يا حشم خود آب ميدهند ، و ديد در كنار دور از آنها دو زن جلو حيوانات خود را گرفتهاند . او از آنها پرسيد : شما چه كار داريد و چرا جلو نميرويد ؟ گفتند ما حيوانات خود را آب نميدهيم تا مردان از آبگاه بيرون روند و پدر ما پير است و سالخورده [ و توان كار ندارد ناچار ما آمدهايم و به انتظار ماندهايم ]
24 موسى براى آنها آب كشيد و حشمشان را آب داد و سپس به سوى سايه رفت و گفت : اى خداى من نيازمندم كه خيرى به من رسانى .
25 از آن پس يكى از آن دو زن كه در كمال آرامش و حيا قدم بر ميداشت نزد او آمد و گفت :
پدر من از تو دعوت مىكند كه مزد آبدادنت را بدهد . چون موسى نزد او رفت و سرگذشت خود را نقل كرد او گفت : ترس بدل خود راه مده كه از دست ستمكاران آسوده شدى
26 [ در اين ميان ] يكى از آن دو دختر گفت : بابا اينمرد را مزدور خود كن كه بهترين مزدور توانا و درستكار است .
27 آن مرد به موسى گفت :
ميخواهم يكى از اين دو دختر خود را با تو همسر كنم به اين شرط كه هشت سال مزدور من باشى و اگر بخواهى تا ده سال تمام كار خود را دنبال كنى به اختيار تو است و [ بدان كه ] نميخواهم به تو سخت بگيرم ان شاء اللَّه به زودى خواهى ديد كه من مردى شايسته و خوشرفتارم .
28 موسى گفت : [ پذيرفتم و ] پيمان من و تو همين باشد كه تا هر يك از اين دو مدّت كار كنم نه من به تو ستم كردهام و نه تو را بر من حقّى است و خداوند شاهد گفتار ما است و كار ما با او است .
29 چون موسى مدّت قرارداد خود را به آخر رساند [ آنجا را ترك كرد ] و با خانواده ى خود روانه شد [ شبى سرد در راه ] از سوى طور آتشى ديد بكس و كار خود گفت : اينجا بمانيد كه من [ از دور ] آتشى ديدم شايد براى شما از آنجا خبرى [ و راه گشايشى ] يا آتشى بياورم كه خود را گرم كنيد
30 او چون به آن جا رسيد بكنار درّه اى در سرزمين مبارك از سوى راست آوازى از ميان درخت شنيد : كه اى موسى من خداوند پروردگار همه ى آفريدگانم .
31 [ به تو فرمان مىدهم ] كه عصاى خود
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 8
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٨