باشد كه بترسند به عذاب آن هلاك شدگان كه مادا كه مثل آن بايشان رسد . و ديگر مفسّران گفتند : مراد بتخوّف تنقّص است و مراد نقصان ايشان است بهلاك .
يعنى « ننقصهم من اطرافهم و نواحيهم شيئا فشيئا » بتدريج كمشان مىكنيم تا تمام شوند .
كشف : سعيد بن مسيّب گفت : عمر در منبر بود گفت : اى مردم معنى اين جمله چى است ؟ كسى جواب نداد ، شيخى بلند شد و گفت : اى امير المؤمنين اين لغت ما قبيله ى بنى هذيل است و تخوّف بمعنى تنقّص است ، عمر پرسيد در شعر عرب اين معنى استعمال شده است ؟ گفت : بلى شاعر ما ابو كبير هذلى گفته است
تخوّف السّير منها تامكا قردا
كما تخوّف النّبعة السّفن « 1 »
مقصود شاعر توصيف شتر است كه از بسيارى بار و سوارى كوهان چاق و بلندش چنان كم گوشت و سائيده و پشم ريخته شده است كه گوئى آن را همانند چوب تير ، تراش داده و نازك كرده است : و بعضى گفتهاند : مقصود از تخوّف بر خلاف ناگهان است كه با حال ترس و بيقرارى هستند مثل ديدن بادهاى سخت و زلزله و از اين جهت در آخر گفته شده است : « لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ » كه براى اين وضع تلافى ممكن است چون مهلت دارند و مىتوانند خود را عوض كنند و مشمول رحمت شوند .
« أوَ لَمْ يَرَوْا » 48 مجمع : « تروا » با تاء به صيغه ى مخاطب نيز قرائت شده است ، و در نتيجهء معنى تفاوت نيست .
« يَتَفَيَّؤُا ظِلالُه » 48 مجمع : « تتفيّؤا » با تاء قرائت مردم بصره است و با ياء قرائت ديگران است .
« سُجَّداً لِلَّه وَهُمْ داخِرُونَ » 48 تبيان : سايه دار و بيسايه شدن و تغيير حالت اشياء مانند سجده ى آدمى است كه حالت فروتنى آنها و ذلَّت و فرمانبرى
هامش
( 1 ) تامك : كوهان بلند و فربه ، و قرد : شاخه ى باريك و پشم و موى ريخته ، نبعه :
شاخه ى درختى كه از آن تير مىسازند ، سفن : رنده و ابزار تراش .