و به آن نمىرسد مثل مىزند و تشبيه مىكند به آن آب كه بمشت مىگيرد ، مثل اين شعر :
فانّى و ايّاكم و شوقا اليكم
كقابض ماء لم يسعه انامله « 1 »
و اين شعر :
فاصبحت ممّا كان بينى و بينها
من الودّ مثل القابض الماء باليد « 2 »
و از حضرت علىّ عليه السّلام نقل كردهاند كه در معنى اين جمله ها فرموده است : مانند مردى تشنه كه دست خود بسوى چاه دراز كند تا آب بالا بيايد و بدهانش برسد و به مقصود خود نمىرسد . و مجاهد گفته است : يعنى مانند آنكه با دست به آب اشاره مىكند و با زبان آن را آواز مىكند ولى آب نمىآيد .
ابو الفتوح : از ابن عبّاس نقل شده است : اين مثل بتپرستان است كه شخصى بر كنار آب نشسته و چهره ى خود در آن مىبيند و ميخواهد بگيرد و نمىتواند و معنى ديگر كردهاند كه بتپرست از معبود خود محروم است مانند تشنه اى كه دستش در آب است و از تشنگى نزديك بمرگ است و آب بدهانش نمىرسد . ضحّاك از ابن عبّاس نقل كرده است يعنى داستان آنها داستان كسى است كه تشنه است و دستهاى او در آب است و تا كفهاى او گشاده است نميتواند با دست گشاده آب به دهان برساند و اهل معنى گفتهاند : معنى جمله اينست كه استمداد از بتها مثل آب به مشت گرفتن است و اين مثل است در عرب براى كار محال « كالقابض على الماء » و حضرت علىّ عليه السّلام بهره هاى مادّى را به اين بيت نشان داده است .
و من يصحب الدّنيا يكن مثل قابض
على الماء خانته فروج الاصابع « 3 »
« وَما دُعاءُ الْكافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلالٍ » 14 ابو الفتوح : يعنى چون از بتها چيزى ميخواهند ، محجوب از ، حق هستند و بيراهه رفتهاند و گفتهاند : يعنى چون از خدا نخواستهاند گمراهند و دعاشان غير مستجاب است .
هامش
( 1 ) داستان من و شما و عشقم داستان او است كه آب بمشت گرفته و انگشتانش كنج آن ندارد .
( 2 ) از دوستى چنانم كه گوئى آب بدست نگاه ميدارم . [ . . . . . ]
( 3 ) آنكه دنيا را دوست بدارد مانند كسى است كه آب در چنگ گرفته و شكاف انگشتان به دو خيانت كنند .