شد خدا و دين و توكّل را فراموش كرده ، زارى و بىقرارى آغاز مىكند . در اين جمله خداوند ما را ارشاد مىكند ، كه علم وقتى مطابق با خارج است و واقع ، كه مقرون به عمل باشد ، و جمله ى : ( ليعلم ) بمنزله ى اين جمله است : ( ليتبيّن الَّذين آمنوا ) . و از اين معنى بهتر آن است كه بگوئيم : علم خدا به چيزى يعنى حقيقت داشتن آن چيز و محقّق بودن آن ، پس جمله ى : « لِيَعْلَمَ اللَّه الَّذِينَ آمَنُوا ) ) * يعنى تا ثابت و يقين شود اكنون كه اينها مؤمن هستند يا در ايمانشان ثابت و صادق هستند .
« وَيَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ » 140 طبرى : كلمه ى ( شهداء ) جمع شهيد است و نتيجه ى اين است هر كه را اراده ى ازلى شامل شده است كه بافتخار شهادت مفتخر شود اين افتخار نصيب او خواهد شد .
ابو الفتوح : يعنى چون ظاهر شده باشد كه كى است كه صفت عدالت دارد و صلاحيّت شهادت ، او را اختيار كند براى آن تا بر خلقان گواه باشد .
فخر : يعنى شما را شاهد بر گناهان مردم بگيريم ، و اين مقام رفيعى است براى آن مردم و ممكن است چون چند نفر از مسلمين كه در بدر حاضر نشده بودند و آرزوى جهاد داشتند و در احد شهيد شدند مقصود آن عدّه باشد كه خدا آنها را به فيض شهادت رسانده است .
« وَلِيُمَحِّصَ اللَّه » 141 فخر : زجّاج گفته است يعنى : خداوند چنين قرار داده است كه روزگار گاهى براى كافر و گاهى براى مؤمن باشد تا در صورت اوّل مؤمن از گناه صاف و پاكيزه شود ، و در هنگام غلبه ى مؤمن كافران نابود شوند و مقصود از كافرين در اين آيه همان مردم معارض با پيغمبر ( ص ) هستند زيرا تمام كافران نابود نشدهاند .
عبده : يعنى در اين گرفتارى حقيقت مؤمن و ايمان خالص و صاف او براى خودش نمايان مىشود ، و كافر هم نااميد مىشود و محروم اگر در جنگ مغلوب شود و اگر چيره شود بواسطه ى طغيان و سركشى و غرورش بنابودى حقيقى و معنوى گرفتار است كه در صفات انسانى و مزاياى آدميّت قابل معارضه ى با مؤمن نيست .
تفسير صفى اين آيات را بدين صورت ترجمه كرده است :
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 218
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٢١٨