و غيض و سيق و حيى ) را نيز با ضمّ اوّل و كسر دوّم خوانده است .
* ( أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلكِنْ لا يَشْعُرُونَ ) * 12 - خلاصهى روح البيان سعدى گفته است :
كسى را كه پندار در سر بود
مپندار هرگز كه حقّ بشنود
ز علمش ملال آيد از وعظ ننك
شقايق بباران نرويد ز سنك
مثنوى گفته است :
اى كه خود را شير يزدان خواندهاى
سالها شد با سگى در ماندهاى
چون كند اين سك براى تو شكار ؟
چون شكار سك شدستى آشكار
* ( هُمُ السُّفَهاءُ ) * 13 - مجمع : براى آن سفيه هستند كه مانند بىخردان مال خود تلف مىكنند و مىپندارند از آن سود بردهاند اين منافقين بواسطهى گناه تكذيب ، دين خود را نابود كردند و پنداشتند بصلاح ميروند .
* ( إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا ) * 6 - روح البيان : عبد اللَّه بن ابىّ روزى براهى ميرفت با حضرت على ( ع ) و ابو بكر و عمر برخورد دست اين دو نفر را گرفت و اظهار دوستى و قدردانى از خدمات آنها باسلام كرد . سپس دست على را گرفت و از خويشاوندى آن حضرت با پيغمبر و كوشش او در اسلام سخن گفت ، آن حضرت خويشاوندى آن حضرت با پيغمبر و كوشش او در اسلام سخن گفت ، آن حضرت فرمود : اى عبد اللَّه خدا را به نظر بياور و از نفاق بپرهيز . او گفت : اى ابو الحسن چرا چنين مىگوئى سوگند به خدا ايمان و عقيدهى ما مثل شما است . چون از يكديگر جدا شدند او با ياران خودش گفت هر وقت با اينها مصادف مىشويد اين جور مغرورشان كنيد . و چون اصحاب پيغمبر گفتگوى خود را با عبد اللَّه بعرض رساندند اين آيه نازل شد .
* ( وَإِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ ) * 4 - مجمع : حجازيها واو ( خلوا ) را مجرور كردهاند و همزهى ( الى ) را ساقط كردهاند و به اين صورت تلفّظ كردهاند ( خلولى ) .