صمّ - كرها و آنها كه نمىشنوند . بكم - گنگها و مفرد آن ابكم است . عمى - جمع اعمى يعنى كورها . صيّب - ابر باراندار و باران سخت و تند . يخطف - از مصدر خطف ربودن و خيره كردن چشم . مشوا - از مصدر مشي بمعنى راه رفتن اصابع - جمع اصبع با كسر همزه و سكون صاد بمعنى انگشت .
جهت نزول : مجمع البيان : اين آيات براى عدّهاى از منافقين كه بيشتر آنها يهودى بودند مثل عبد اللَّه بن ابىّ سلول و معتّب بن قشير و ديگران نازل شده است .
ترجمه :
پارهاى از مردم گويند : ما مسلمانيم و به خدا و روز بازپسين مؤمن شديم با اينكه آنها مؤمن نيستند [ و بپندار خود ]
9 خدا و مؤمنين را گول ميزنند ولى [ نه چنين است كه ] خويشتن را گول ميزنند و خود نمىفهمند
10 اينان بدل بيمارند [ كه پند پذير نيستند ] و خدا بيمارىشان فزون كند و آزارى دردناك دارند چون سخن حقّ دروغ پندارند .
11 و اگر به آنان گويند تباهكار نباشيد [ و گناه نكنيد و جلوگير دين ديگران نشويد ] گويند : ما جز درستكار نباشيم .
12 ولى بدانيد كه البتّه تباهكارند و خود نمىفهمند .
13 و چون به آنان گويند : بمانند مردمان مؤمن شويد گويند : مگر شود كه چون بيخردان ايمان پذيريم ؟ لكن خود بيخردند و خبر ندارند .
14 چه چون با مسلمانان رو برو شوند گويند : مسلمان شديم و چون با همكيشان شيطانى خود بخلوت روند گويند :
ما با شمائيم و اينان را بمسخره گيريم .
15 لكن خدا اينان را مسخره مىكند كه بطغيان و سركشى ايشان كومك كند تا به كار خود سرگردان فرو بمانند .
16 اين منافقين سوداگر زيان ديدهاند كه گمراهى را بجاى راه راست پيش گرفتهاند و هرگز وسيلهى هدايت براى آنها نيست .
17 داستان اين مردم داستان آن كسى است كه در شب تار در بيابان آتشى بر افروزد و چون دور و بر خود روشن كند خدا روشنى آن ببرد و در تاريكى رهايش كند كه هيچ نبيند .
18 اين كافران كر و كور و
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 18
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص١٨