و مثل آنكه آن جناب صلى اللَّه عليه و آله و سلّم فرموده كه امر نموده مرا پروردگارم بمدارات با مردم چنانچه مرا مأمور فرموده باداى فريضها .
و مثل آنكه فرموده : بدرستى كه ما گروه انبياء مأموريم كه با مردم تكلم ننمائيم مگر باندازهء عقلهاشان .
و فرموده : بتحقيق كه جبرئيل عليه السّلام بنزد ما آمد از جانب پروردگارم بامرى كه : چشمم به آن خنك و روشن شد و سينهام به آن فرح يافت ، ميگويد كه : على امير مؤمنان است و سردار پيشانى و دست و پا سفيدان و آنكه فرموده كه : جبرئيل بر من نازل شد و گفت يا محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم بدرستى كه خداوند تزويج فرموده فاطمه را بعلى عليه السّلام از فوق عرش و گواه بر آن گرفته فرشتگانش را ، پس تزويجش نما به او و گواه بر آن بگير بهتران امّتت را .
و مثل اين كلامها بسيار است و همگى وحى است ، لكن قرآن نيست ، و اگر قرآن بود هر آينه قرين و وصل شده بود به آن نه جدا ، چنانچه جناب امير عليه السّلام جمع فرمود قرآن را و چون نزد قوم آورد و فرمود : اين كتاب پروردگار شما است به همان نهجى كه نازل شده بر پيغمبر شما نه يك حرف در آن زياد شده و نه يك حرف كم گفتند مصرفى براى ما ندارد و نزد ما موجود است مثل همين كه نزد تو است پس آن جناب مراجعت فرموده ميفرمود :
فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا فَبِئْسَ ما يَشْتَرُونَ
« 1 » يعنى انداختند به پشت سرهاشان و خريدند به آن عوض كمى را ، پس بد خريدى بود آن عوض .
هامش
( 1 ) سوره آل عمران آيه 184