شتافتند ، تا از نزديك به خواستهء او آگاه شوند ، وليد از استقبال آنها به هراس افتاد كه مبادا با او سر جنگ داشته باشند ، از اين رو از همان نقطه ، به مدينه بازگشت و با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ملاقات كرد و گزارشى غير واقع را به عرض آن جناب رساند و گفت : قبيلهء بنى وليعه ، از فرمان شما تمرّد نموده و از پرداخت زكات امتناع ورزيدند و علاوه قصد كشتن مرا نيز داشتند .
بنى وليعه كه از بازگشت وليد به مدينه و آن چه را كه گزارش كرده بود ، آگاه شدند ، بدون دفع الوقت ، همگى به مدينه آمدند و به حضور رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شرفياب شدند و به پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم گفتند : گزارشى كه وليد به عرض شما رسانده سراپا دروغ است ، نه از فرمان شما سرپيچى كردهايم و نه قصد عدم پرداخت زكات را داشتهايم ، فقط ما از شخص وليد بيمناك بوديم كه نكند به حساب آن كينهء ديرينه ، از ما انتقام بگيرد ! رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كه از ماجرا كاملا اطلاع يافت ، نه براى نابودى آنها ، بلكه براى تنبيه و به اصطلاح زهر چشم دادن كه در مراتب بعد اين عمل را تكرار نكنند ! فرمود : بنى وليعه از اين حركت متهورانه و جسورانه دست برداريد و گر نه مردى را به قصد قلع و قمع شما اعزام خواهم نمود كه در منزلت همانند من است ، تا با جنگآوران شما بجنگد و فرزندانتان را اسير نمايد ، آنگاه به على عليه السّلام اشاره نمود و فرمود : وى بهترين فردى است كه روى زمين راه مىرود ، سپس دست به شانهء على عليه السّلام زد و اظهار داشت او على بن ابى طالب است . همزمان با اين تهديد آيهء مباركهء : «
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ »
» : « 1 » ( اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، اگر فاسقى براى شما خبرى آورد ) در بارهء وليد نازل گرديد .
روايات مربوط به اين بحث ، از حد شمارش خارج است .
هامش
( 1 ) . سورهء حجرات ( 49 ) 6 .