خداوندا اين مرد را از انصار قرار بده ! اما همزمان با دعاى پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم على عليه السّلام آمد و اجازهء ورود خواست ، گفتم : رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به كارى مشغول است ، وى برگشت و پس از لحظاتى دوباره آمد ، در اين بار نيز همان سخن را تكرار نمودم و گفتم : رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به كارى مشغول است ، براى نوبت سوم كه وى آمد ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : در را بازكن ، در را گشودم ، على عليه السّلام وارد شد ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم پرسيد ماجراى تو با أنس چه بود ؟ عرض كرد : اى پيامبر اين سومين بار است كه به قصد تشرف به حضور شما تا در منزل آمدم ، اما انس در هر بار مىگفت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به كار مشغول است و از ورودم ممانعت مىنمود ! پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مرا فراخواند و فرمود : علت اين ممانعت و جلوگيرى تو از على چه بود و براى چه از ورود او مانع مىشدى ؟ عرض كردم : اى رسول خدا ! چون دعاى تو را شنيدم و دانستم كه دعاى تو مستجاب مىگردد ، دوست داشتم آن فرد محبوب نزد پروردگار ، مردى از قبيلهام و از گروه انصار باشد ! رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : آرى ، هر كس به نزديكانش علاقهمند است و اين جمله را بار ديگر نيز تكرار نمود .
آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 306
مساهمون: العلامة الحلي
ص٣٠٦