در طى آن بيان و به سرزنشكنندگان چنين پاسخ داد :
لا تلمنى في ترك مدح على * انا ادرى بالامر منك و اخبر
إن أهل السماء و الأرض في العجز * سواء عن حصر اوصاف قنبر
در ترك مدح و ستايش على مرا ملامت مكن ، چرا كه من در اين مسأله از تو آگاهترم ، جايى كه اهل آسمان و زمين از شمارش اوصاف قنبر غلام على عليه السّلام در عجز و ناتوانى يكسانند ( چگونه من از فضايل مولايم على عليه السّلام دم بزنم ) « 1 » .
خطيب خوارزم گويد : از دانشمندى در بارهء فضايل على عليه السّلام پرسيدند كه آيا سخنى گفتهاى و يا به صورت شعر مديحهاى سرودهاى ؟ گفت : چه گويم در بارهء آن شخصيت والايى كه دشمنانش در فضايلى كه دارد رشك برده و آن را پنهان نمودند و دوستانش از بيمى كه بر جان خويش داشتند ، توانايى نشر فضايل او را در خود نديدند و با اين دو مانع بزرگ ، آن چنان فيض فضايل باريده و آفتاب مناقبش درخشيد كه زمين و آسمان و شرق و غرب جهان را پر ساخته است « 2 » . ولى ما در اين كتاب به پارهاى فضائل آن حضرت اشاره مىكنيم ، باشد كه فرمان سلطان را اطاعت و گفتار خطيب خوارزم را در « مناقب » بازگو كرده باشيم .
( 2 ) خوارزمى گويد : « 3 » پيامبر بزرگوار صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : خداى متعال ، فضايلى بىشمار ، براى برادرم على ، قرار داده كه هر كس فضيلتى از فضايل او را ياد كند و آن را در عمق وجودش جاى دهد ؛ خداوند گناهان گذشته و آيندهاش را خواهد بخشيد . و آن كس كه
هامش
( 1 ) . ابن ابى الحديد نيز در بيت 35 از قصيدهء ششم كه در فضايل مولا سروده به عجز خويش اعتراف نموده و گويد :انا في مديحك الكنّ لا أهتدى * و انا الخطيب الهبزرّى المصقعزبان من در مدح و ثناى تو بازمانده و در اين وادى راهى در پيش روى خود نمىبينم با اينكه سخن گويى توانا و شاعرى شيرين زبان هستم .
( 2 ) . وى اديب بزرگوار خليل بن احمد عروضى است ، چنان كه اين سخن را احقاق الحق ، ج 4 ، ص 2 ، با اندك تفاوتى نقل نموده است .
( 3 ) . مناقب ، ص 2 ؛ كشف الغمّة ، ج 1 ، ص 112 ؛ اين روايت به اصل ولايت نظر دارد كه پاداش عملكرد و كيفر تخلف ، به آن بستگى دارد ( مترجم ) .