تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
« 212 » زبير بن بكّار بن زبير بن عوّام كه از هواداران بنى اميّه است ، از ابن عباس بازگو نموده كه گفت : با عمر بن الخطّاب از يكى از كوچه‌هاى مدينه مىگذشتيم ، عمر به من گفت : فرزند عباس گمان من اين است كه صاحب تو ، يعنى پسر عمويت على مظلوم واقع شده است ! گفتم : چه ايرادى دارد كه تو از وى رفع مظلوميت كنى ! ناگهان دستش كه در دست من بود ، كشيد و با سرعت تمام همهمه كنان به راه افتاد ، سپس توقف كرد همين كه به او رسيدم گفت : فرزند عباس من علّت مظلوميت او را شناخته و تشخيص داده‌ام ، گمان دارم ، يكى سنّ او ( جوانى ) باعث شد كه شيوخ ، بزرگان و سالمندان عرب نتوانستند تحمّل كنند كه وى بر آنها امير و حكمفرما باشد ، از اين رو او را كوچك شمرده و او را از حقّش كنار زدند ! ! ابن عباس گويد : به او گفتم به خدا سوگند [ اين سخن جاى تعجب است چرا كه ] خداوند متعال به هنگام مأموريت وى در مورد سورهء برائت ، او را كوچك نشمرد و او اين سوره را از رفيقت گرفت و راهى مكّه گرديد [ امّا به قول تو شيوخ عرب او را در صلاحيت خلافت و رهبرى نديدند ] عمر با شنيدن اين پاسخ قاطع و بجا و بموقع از من روى برتافت [ و سخنى نگفته ، راهش را ادامه داد ] .
هامش
( 212 ) . ترجمة امام على بن ابى طالب عليه السّلام من تاريخ دمشق ، ج 2 ، ص 387 ، حديث 893 با اختلاف در لفظ ؛ فرائد السمطين ، ج 1 ، باب شصت و دوم ، ص 334 ، حديث 258 با اضافات ؛ شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، خطبهء 66 ، ج 6 ص 45 ؛ الدرجات الرفيعة ، ص 105 .