تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توضيح المسائل ( فارسي ) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
كتابهاى مفصل فقهى مراجعه كند . واگر در موردى از طرف شرع مقدس به طور خاص چيزى تعيين نشده بايد " أرش " يعنى تفاوت قيمت را بدهد ، به اين صورت كه شخصي را كه جراحت بر أو وارد شده فرض كند اگر بنده وقابل فروش بود تفاوت قيمت سالم وقيمت معيوب أو به چه نسبت بود ، وبه همين نسبت از دية كامل انسان بپردازد ، به عنوان مثال اگر سالم أو ده ميليون تومان ، ومعيوب ومجروح أو هشت ميليون تومان ارزش داشت ، بايد يك پنجم دية كامل را بپردازد .

مسائل متفرقة قصاص وديات

" مسأله 3276 " مقصود از " عاقله " - كه دية قتل خطائى را بايد بدهند - مردان عاقل وبالغ از خويشاوندان پدرى قاتل است ، مانند : برادران ، برادر زادگان ، عمو وعمو زادگان ونيز : پدر وپدر بزرگها وفرزندان قاتل ، هر چند در سه مورد أخير احتياط در مصالحه است . ولى خويشان مادرى وزنان به طور كلى وبچه ها وديوانه ها وكفار - هر چند أهل ذمه باشند - جزو عاقله نمىباشند . " مسأله 3277 " تعيين اندازه وسهم هر يك از افراد عاقله بنابر احتياط بر عهده حاكم شرع است ، وبا نبودن حاكم شرع به وسيله عدول مؤمنين انجام مىشود . وأحوط رعايت مراتب ارث است ، پس اگر افراد نزديكتر به قاتل متمكن نباشند به عهده طبقه بعد گذاشته مىشود . واگر قاتل عاقله ندارد يا عاقله أو تمكن ندارند ، خود أو بايد دية را بپردازد ، واگر نتواند از بيت المال پرداخت مىشود . " مسأله 3278 " اگر قاتل از كفار أهل ذمه باشد در صورت توانايى ، خود أو بايد دية قتل خطائى را بدهد ، واگر نتواند از بيت المال پرداخت مىشود . " مسأله 3279 " دية قطع اعضا وجراحتهاى خطائى را اگر به مقدار يك بيستم دية كامل يا بيشتر باشد از عاقله مىگيرند ، واگر كمتر باشد بنابر أقوى كسى كه جراحت را وارد كرده مىپردازد . " مسأله 3280 " در قتل عمد وشبه عمد اگر قاتل فرار كرده ودسترسى به أو نباشد دية را از مال أو بر مىدارند ، واگر مال ندارد با رعايت مراتب ارث از خويشان أو مىگيرند ، واگر آنها هم ندارند از بيت المال مسلمين پرداخت مىشود . " مسأله 3281 " اگر انسان كسى را مجروح كند يا به أو ضربه ويا سيلى بزند دية آن را بايد به خود أو بدهد ، ولى اگر بچه يا ديوانه اى را به گونه اى بزند كه دية واجب شود ، دية را بايد به ولى شرعي أو بدهد تا به مصرف أو برساند . واگر پدر يا مادر بچه خود را به قدرى
توضيح المسائل ( فارسي ) — صفحة 597 | الشيخ المنتظري