دهد ، واگر در نماز نباشد لازم نيست پاسخ دهد ، ودر صورت تأخير عمدى ، گناه كرده
ولى نمازش صحيح است .
" مسأله 1005 " نمازگزار در حال نماز بنابر احتياط پاسخ سلام را به گونه اى دهد كه
مطابق سلام باشد وكلمه " سلام " در أول جمله قرار گيرد ، مثلا بگويد : " السلام عليكم "
يا " سلام عليكم " ، واگر پاسخ را " عليكم السلام " بدهد صحيح نيست ، ودر پاسخ سلام
زن بگويد : " سلام عليك " ، يعنى كاف را بدون حركت بگويد .
" مسأله 1006 " بايد جواب سلام را طورى بگويد كه سلام كننده بشنود . ولى اگر
سلام كننده ناشنوا باشد وانسان به طور معمول جواب أو را بدهد كافى است ،
وبنابر احتياط واجب اگر مىتواند با حركات لب يا اشاره بفهماند .
" مسأله 1007 " نمازگزار در حال نماز مىتواند جواب سلام را به قصد جواب
بگويد ، وچنانچه به قصد دعا هم بگويد مانعى ندارد .
" مسأله 1008 " اگر زن يا مرد نامحرم يا بچه اى كه خوب وبد را مىفهمد به
نمازگزار سلام كند نمازگزار بايد جواب أو را بدهد ، ولى جواب سلام كسى كه از روى
مسخره يا شوخى سلام مىكند واجب نيست . واحتياط واجب آن است كه در جواب سلام
مرد وزن غير مسلمان ذمي بگويد : " سلام " يا " عليك " .
" مسأله 1009 " اگر كسى به نمازگزار غلط سلام كند ، در صورتي كه عرفا سلام
حساب شود بنابر احتياط جواب أو را صحيح بدهد .
" مسأله 1010 " اگر كسى به عده اى كه در حال نمازند سلام كند پاسخ آن بر همه
واجب است ، ولى اگر يكى از آنان پاسخ دهد كافى است .
" مسأله 1011 " اگر به عده اى سلام كند وكسى كه بين آنها مشغول نماز است شك
كند كه سلام كننده قصد سلام به أو را داشته يا نه ، نبايد جواب دهد ، همچنين است اگر
بداند قصد أو را هم داشته ولى ديگرى جواب سلام را بدهد . ولى اگر بداند كه قصد أو را
هم داشته وديگرى جواب ندهد بايد جواب أو را بدهد .
هفتم - آن كه عمدا با صدا بخندد ، بلكه خنده صدا دار سهوى هم اگر انسان را از صورت
نمازگزار خارج نمايد نماز را باطل مىكند ، ولى تبسم ولبخند نماز را باطل نمىكند .
" مسأله 1012 " اگر نمازگزار براي جلوگيرى از صداى خنده به خود بپيچد وحالش
دگرگون شود - مثلا رنگش سرخ شود - بنابر احتياط بايد نماز را دوباره بخواند .
هشتم - آن كه براي كار دنيايى عمدا وبا صدا گريه كند ، واگر به اختيار خود بي صدا نيز
گريه كند اشكال دارد ، ولى اگر بي صدا وبدون اختيار به گريه افتاد ويا براي طلب حاجت
توضيح المسائل ( فارسي ) — صفحة 187
مساهمون: الشيخ المنتظري
ص١٨٧