بيان كرده .
از جملهء أحاديث اين باب يكى آن است كه سعد بن وقاص سوار شده به سوى قصرى كه در عقيق داشت مىرفت ، غلامي را ديد كه قطع شجر مىكرد يا شجر را مىزد تا ورق آن بريزد ، پس سعد سلب أو را گرفت . چون سعد بازگشت أهل آن غلام آمدند وگفت وگوى كردند تا سلب أو را باز پس دهد سعد ابا كرد وگفت معاذ اللَّه كه رَدْ كنم چيزى را كه تنفيل « 1 » كرده است به من رسول - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - يعنى غنيمت داده است ونيز مروى شده است سعد - جاريهاى را ديد كه قطع حَما « 2 » مىكرد ، پس سعد زد أو را وشمله « 3 » وتبرى كه داشت از وى گرفت . [ 15 - آ ] سيدهء جاريه قضيّه را به عمر عرض نمود ، ايشان فرمودند كه « 4 » رَدّ كن آن را ، سعد گفت كه لا واللَّه رَدّ نمىكنم غنيمتى را كه رسول - صلى اللَّه عليه وآله وسلم - به من داده است وگفت شنيدم آن سرور را كه فرمود هر كه را مىبينيد كه قطاع حما « 5 » مىكند بزنيد وسلبش « 6 » را بگيريد . بعد از آن ، آن تبر را بيل بساخت وبه آن كار مىكرد تا آن زمان كه به رحمت حق پيوست .
در حديثي ديگر آمده كه سعد ديد مردى را كه صيد مىكرد در حرم مدينه پس ثياب أو را سلب كرد از أو ، بعد از آن موالى أو آمدند وگفتوگوى كردند سعد فرمود كه بر شما هيچ قصّه نيست اين طعمهاى است [ كه ] رسول - صلى اللَّه عليه وآله وسلم - به من خورانيده است « 7 » وليكن اگر خاطر شما مىخواهد بهاى آن را به شما مىدهم . از جمله
أحاديث بسيار به اين سه حديث كه هر يك به فايده مشتمل بوده اقتصار نموده شد وبعضي احكام جزييه ديگر كه در اين باب مذكور بود مثل نقل تراب ولقطه وغير آن ايجاز واقتصار موجب حذفآن باشدبا وجود آنكهاز شبيهآن بهحرمِ مكّهحكمآننيز معلوم مىشود .
هامش
( 1 ) - تنفيل : غنيمت دادن .
( 2 ) - حَما : علفزارى كه حكّام براي چارپايان خود اختصاص مىدهند .
( 3 ) - شمله : شالى باشد كه بر دوش اندازند وبر سر هم پيچند . ( برهان قاطع )
( 4 ) - ل : ندارد .
( 5 ) - م : ندارد .
( 6 ) - سلب : يكى از آلات كشاورزى .
( 7 ) - م : ندارد .