پس وجه جمع آن است كه آن اطلاق قبل از نهى بوده باشد - واللَّه اعلم .
ارض اللَّه ، قال اللَّه : « الَمْ تَكُنْ ارْضُ اللَّهِ واسِعَةَ فَتُهاجِرُوا فيها » « 1 » « آيا زمين خداى گشاده نبود تا مُهاجرت كنيد شما در آن . »
جماعتى از مُفسّران گفتهاند مراد به « ارضاللَّه » در اين آيهء كريمه مدينهء « 2 » شريفه است .
أرض الهجرة : نيز در حديثي آمده است .
اكالة البُلدان واكالة القرى : در حديث آمده كه مأمور شدم به قريهاى كه مأمور شدم به هجرت به سوى آن قريه ، بر تقديرى كه اين كلام شريف پيش از هجرت صادر شده باشد ويا مأمور شدم به سكناى آن قريه اگر بعد از هجرت باشد « 3 » كه مىخورد قريهها را يعنى به جهت غلبهء أهل آن « 4 » جميع مواضع وأماكن را وغنيمت گرفتن وأسير كردن أهل مدينه أهل ومال ايشان را واز اين حديث استدلال كردهاند بر افضليّت مدينه از چند وجه ؛ يكى از قول آن سرور - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - مأمور شدم به قريهاى كه مىخورد قريهها « 5 » ، ديگر از وصف قريه به آنكه أو مىخورد قريههاى « 6 » ديگر را ، گفتهاند كه خوردن ، كنايت از غلبهء فضل اوست بر ديگر قُرى . يعنى فضايل جاى ديگر مُضمحل مىشود در جنب فضل أو .
الايمان : « قال اللَّه تعالى : وَالَذينَ تَبَؤوُا الدّارَ وَالْايمان » « 7 » حق - سبحانه وتعالى - در حقِ أنصار اخيار - رضواناللَّه عليهم - مىفرمايد :
« آن كساني كه منزل ساختهاند دار وايمان را . » وجه تسميه به ايمان بنا بر آن باشد كه أو مظهر ومسير « 8 » ايمان است .
هامش
( 1 ) - سوره نسا آية 97 .
( 2 ) - م : است آن .
( 3 ) - م ود : از به قريهاى تا اينجا ندارد .
( 4 ) - م : ندارد .
( 5 ) - د : مىخورد قريهها را ، ندارد . ل : يك كلمه نامشخص .
( 6 ) - م : قريهها .
( 7 ) - سورهء حشر ، آية 9 .
( 8 ) - ل : مصير .