به قاف وصاد مهمله نيز گفتهاند .
غَميم : به فتح غين موضعي است ميان رابغ وجُحفه وبه أو منسوب است كراعالغميم وابن شهاب - رحمة اللَّه - گفته : ميان عسفان وضحيان « 1 » وغير از اين نيز گفتهاند - واللَّه اعلم .
غوْر : به فتح وبعد از آن سكون موضعي است در ديار بنى سليم وآنچه سيلان مىكند از زمين قبلي به جانب ينبع وآنچه پايان رويه مىرود به جهت مغرب از تهامه وميان ذات عرق وبحر را نيز غور مىگويند .
غوْل : همچو جَوْل در غربى حِليت كوهى است كه در آنجا خرمايِسْتان است .
غَيقه : به فتح غين وسكون مثناة تحتيه وقاف وها موضعي است در ساحل بحر قريب جار بلندتر از عُذَيْبه كه وادى ينبع بر آنجا مىريزد وايضاً در ظهر حرة النار موضعي است از آن بنى ثعلبة بن سعد .
حرف الفاء
فارع : به مهملتين بر وزن صاحب [ 152 - آ ] اطمى است كه داخل شده است در دار جعفر برمكى كه رو به روى باب الرحمة است وايضاً قريهاى است بلندتر از سايه مُشتمل بر نخيل وعيون .
فاضجه : به كسر صاد معجمه مالي است در عاليه در ناحيهء جفاف كه در آنجا اطمى بوده از آن بنى النضير وايضاً فاضجه واديى است از شغبا تاضريه .
فاضح : به كسر ضاد معجمه وحاء مهمله كوهى است .
فَجّ روحا : « 2 » به فتح فا وجيم مشدده بعد از سيّاله است .
فحلان : تثنيهء فحل در قاموس است كه فحلان به كسر موضعي است در أحد .
فَدَك : به فتح ودال مُهمله وكاف گويند دو روزه راه است از مدينه وقلعهء أو را
هامش
( 1 ) - در عربى : الظهران .
( 2 ) - در متن عربى روحا .