حرف الغين
غابه : به موحده در حديث سِباق يعنى اسْبان را براي امتحان تاختن وغيره مذكور است وآن موضعي است معروف در پايان سافلهء مدينه از جهت شامي وآنكه بعضي در جهت ديگر وهم كردهاند غلط است .
الغبيب : تصغير غب موضع مسجد جمعه است .
غدير الاشطاط : سه ميل راه است از عسفان در جهت مكة .
غدير خم : در حرف خاى معجمه گذشت .
غُراب : كوهى است در شامي مدينه ميان مدينه ومخيض . غراب الضايله « 1 » وغرابات نيز گويند وامروز [ 151 - ب ] به صيغهء تصغير معروف است وراية الغراب از اوديهء عقيق است وايضاً غراب غديرى است در طريق رحضيه يك روزه راه از مدينه .
غران : به ضم وتخفيف وادى ازرق است .
غرّة : به لفظ أول ماه اطمى است كه به جاى منارهء مسجد قبا بوده .
غَزّه : به فتح وتشديد زاي معجمه منزل بنى خطمه است در نزد مسجد ايشان وجه تسميهء تشبيه آنجاست به غرهء شام در بسيارى اهلش .
غزال : به لفظ آهو واديى است از آن خزاعة در نواحي شمنصير .
غشيّه : « 2 » به فتح أول وكسر معجمه وتشديد مثناة تحتيّه موضعي است در ناحيهء قبلية معدن وبه مهملتين نيز مروى شده .
غَضْوَر : همچو جعفر به ضاد معجمه موضعي است ميان مكة ومدينه در ديار خزاعة .
غمره : « 3 » به فتح أول وسكون ثاني . ابن سعد آن را غمر مرزوق ناميده بغيرها بعد از آنجا آبى است از آن بنى أسد در طريق نجد .
غُموض : به ضمّ أول وبه حرف ضاد معجمه قلعهء بنى الحقيق است در خيبر وبعضي
هامش
( 1 ) - م ول : الصايله .
( 2 ) - از اينجا نسخه د شروع مىشود .
( 3 ) - د : غمزه .