أعظم : به ضم ظاء معجمه جمع عظيم ، كوهى است بزرگ در جهت شمالي ذات الجيش « 1 » وبعضي ديگر چنان كه امروز معروف است گفتهاند به فتح همزه وظاست يعنى بر صيغهء افعل تفصيل وگويند كه در پشت آن نبي يا وليّى است .
اعماد : عبارت از چهار اطم است ميان مَذاد ودويخل كوه بنى عبيد .
اعواف : يكى از صدقّات نبويّهء مذكوره است وعواف نيز گويند .
اعوص : همچو احمر به عين وصاد مهملتين بين بئر « 2 » سائب وبئر مطلب است در شرقي مدينه .
افراق : « 3 » به فا وقاف بر وزن أسواق از حايطهاى مدينه است وبعضي همزه را مكسور نيز گفتهاند .
الاآب : همچو سراب از واديهاى اشعر است كه پايانتر از عين علا به مضيق صفراء « 4 » ملتقا مىگردد .
الْبَن : [ 128 - آ ] به فتح همزه وسكون لام وباي موحّدهء مفتوحه است بر لغت افصح ، چنان كه در يلبن خواهد آمد .
الهان : همچو نبهان موضعي است از آن بنى قريظة .
امالعيال : عيني است كه بر سر آن دهى است واين ده صدقهء فاطمهء زهراست - عليها سلام - وابن حزم گفته كه اين ده از آن پسر طلحة بن عبيداللَّه است هشتاد هزار دينار در آن محل خرج كرد وغله ثمر أو يعنى حاصل ميوهء أو چهار هزار دينار است ، زيادة از بيست هزار نخل را آب مىدهد .
امج : به فتحتين ، واديى است كه أو وغران از حَرّهء بنى سليم به دريا مىريزند . كسى كه به مكة مىرود بعد از خليص به مقدار دو ميل از اوّل آن دو گذشته بعد از آن به يك
هامش
( 1 ) - خلاصة الوفا : ذت الجيش .
( 2 ) - ل ، م : بين ندارند .
( 3 ) - م ول : افواق .
( 4 ) - م : ندارد .