مشهودى بود كه به استقبال أو مردم اجتماع نموده بودند وصناعات شهر معطل شده بود .
ابن نجّار گفته كه مىدانم در سنهء ثمان وأربعين وخمسمائة « 1 » آواز ديوار افتادن شنيدند وأمير مدينه قاسم بن مهناالحسينى را خبر كردند وأو گفت كه شخصي به آنجا نزول نمايد تا ببيند كه صورت حال چيست ؟ مردم فكر كردند وغير شيخ شيوخ صوفيهء موصل عمرالنسائى « 2 » كه در مدينه مجاور بود كسى را لايق اين كار نديدند وأو فتقى داشت كه مانع بود از دخول . پس مهلت طلبيد كه روزى چند نفس خود را به رياضت معالجه نموده قابلدخول سازد واورا بعداز روزى چند به ريسمان بستهاز خوخه كهاز آن [ 72 - ب ] به درون روند انداختند وأو از آن خوخه به حظيرى « 3 » كه عمر بن عبد العزيز بنا كرد وفرود آمد واز آنجا به حجرهء شريفه درآمد وبه أو شمعى همراه بود ، ديد كه پارهاى از گل سقف بر قبور شريفه افتاده پس آن را برداشت وبه محاسن خود آن را جاروب كرد . ودر شهر ربيعالاخر از سنهء اربع وخمسين نيز در أيام قاسم از جهت حجرهء شريفه رايحهء كريههاى استشمام نمودند پس أمير قاسم فرمود كه كسى پايين « 4 » رود . بيان اسود خصى كه يكى از خدّام حرم محترم بود با متولّى عمارت وهارون شادس « 5 » صوفي اندرون رفت ، گربهاى يافتند كه ميان حايز عمر وحجرهء شريفه مرده وگنديده بود وابن نجار گفته كه از اين تاريخ تا زمان ما ديگر كسى به اندرون فرود نيامد .
صاحب تاريخ مىگويد : ظاهر در آن است كه قضية گذشته وآنچه ابن نجار نقل كرده متحد بوده باشد وآن را بيان نموده .
در تصوير حجرهء شريفه صاحب تاريخ مىگويد : شكى نيست در آنكه بنايى كه در اندرون حايز ظاهر است مربع است وابن نجار واتباع أو كه مخمس تصوير كردهاند خطاءست ومن حجرهء شريفه را از اندرون ذرع كردم مقدم أو كه يلي قبله است ده گز
و
هامش
( 1 ) - 548 .
( 2 ) - خلاصة الوفا : عمر النشائى . ص 257 .
( 3 ) - حظيرة : محوطهاى كه پيرامونش از چوب ونى وخار حصار كشند ، ديوار پست .
( 4 ) - ل ، م : پايان .
( 5 ) - ل ، م : هارون شاذلى .