مختصر و ناچيزى كه با مكتب قرآن پيدا كردهام ، ناشى از تابش اشعهء انديشهء اين استاد بزرگ و پيشواى سترگ مىدانم و مىگويم كدام الفبا خواندهاى است كه او را مايهء افتخار شرق نداند ؟ و آنچه مىتوان بر اين سوابق ذهنى بيفزايم خاطرهء ارزندهء تابناكى است كه از مرحوم شيخ محمد عبده - شاگرد ممتاز سيّد بزرگ - دارم و آن اين است كه در جايى ديدم نوشته بود : « بعد از ائمه و پيشوايان اصيل و بزرگ صدر اسلام ، در ميان آن همه علما و انديشمندان و محققان و متفكران بزرگ در تاريخ اسلام ، شخصيتى را به عظمت و جامعيت و تأثير در اجتماع شرق - مانند سيّد جمالالدين - سراغ ندارم . . . »
خدايش غرق رحمت فرمايد كه مقام استادش را اينگونه شناخته و ستوده است . با پايان دادن به اين بحث ارزنده ، راجع به احياى ذكر اين پيشواى فداكار و بزرگ ، براى تكميل مقال اميدوارم كه ترجمهء خاطرات « مخزومى پاشا » را كه خود يكى از شيفتگان سيّد بزرگ بوده و آن نيز در جلد چهارم « فيضالخاطر » درج شده - بر اين گفتار بيفزايم . « 1 »
هامش
( 1 ) . متأسفانه توفيق ترجمهء خاطرات مخزومى پاشا ، كه به طور مستقل و در 300 صفحه به عربى چاپ شده است ، نصيباستاد نشد و نسخهء خطى موجود در نزد ما ، در همين جا پايان مىيابد . . . امّا استاد سعيدى تقريباً در چهل سال پيش ، خلاصهاى از چند خاطره مربوط به سيّد را فهرستوار ترجمه نموده و در پايان رساله « دو نامه از سيّد جمالالدين اسدآبادى » كه آقاى دكتر شهيدى آنها را در آن تاريخ ترجمه و توسط انتشارات « حافظ » منتشر ساخت ، درج نموده است كه ما براى تكميل بحث استاد ، آن بخش را نيز در پايان همين كتاب نقل مىكنيم . يادآورى اين نكته بىمناسبت نيست كه بخش كوتاهى از خاطرات مخزومى - شايد يك پنجم اصل كتاب - توسط مرحوم مدرسى چهاردهى ترجمه و توسط انتشارات دين و دانش تبريز ، در سال 1328 ، در تبريز چاپ شده است . ( خسروشاهى