در نسخهء مصرى « من بدايع » آمده ولى در نسخهء « حد » ، « عن بدايع » ، كه اين صحيح است ؛ زيرا چنانكه قبلا دانستى گويند : عزفت نفسى عن الشيء نه ، من الشيء .
امير المؤمنين عليه السّلام و عسل طائف
در كتاب مروج الذهب مسعودى آمده : امير المؤمنين عليه السّلام در روز جمل آب خواست . براى آن حضرت عليه السّلام آب آميخته با عسل آوردند . امام عليه السّلام جرعهاى از آن نوشيده ، فرمود : اين عسل طائف است و در اينجا غريب است . عبد اللّه بن جعفر به آن حضرت عليه السّلام عرضه داشت : چطور با اينكه ما در چنين وضع و شرايطى هستيم ، شما اين را دريافتيد ؟
فرمود : پسرم ! به خدا سوگند هيچگاه چيزى از امور دنيا در سينهء عموى تو شيرين نيامده است . « 1 »
و زخارف مناظرها ؛ و به زيبايىهاى مناظر اين جهان ( بىاعتنا گردى ) . در صحاح آورده : زخرف بهمعناى طلاست ، و آنگاه هرچيز مشتبه و ظاهرفريبى را زخرف گفتند .
در هواى مناظر زيبا
و لذهلت بالفكر في اصطفاق أشجار ؛ و انديشهات در صداى بههم خوردن شاخههاى درختان سرگردان شود . لذهلت ، به سكون تاء ، عطف است بر لعزفت ؛ يعنى نفس تو فراموش كند . در مصباح آورده : ذهلت عن الشي ؛ يعنى غفلت نمودم . تصطفق الأشجار ؛ يعنى درختان بر اثر وزش باد به حركت و جنبش درآمدند .
غيّبت عروقها في كثبان المسك ؛ درختانى كه ريشههاى آنها در دل تودههايى از مشك فرو رفته است . در صحاح آورده : عروق جمع عرق . و در حديث آمده : هركس زمين خشكى را آباد كند مال او خواهد بود ، و عرق ظالم را حقى نيست . و انكثب الرمل ؛
هامش
( 1 ) . ج 2 ، ص 377 .