عرض كرد : يا رسول اللّه ! مؤمن حقيقىام . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : هر چيزى را حقيقتى است ، حقيقت گفتار تو چيست ؟ گفت : يا رسول اللّه ! به دنيا بىرغبت شدهام ، شب را ( براى عبادت ) بيدارم ، و روزهاى گرم را ( بر اثر روزه ) تشنگى مىكشم ، و گويا عرش پروردگارم را مىنگرم كه براى حساب گسترده شده ، و گويا اهل بهشت را مىبينم كه در ميان بهشت يكديگر را ملاقات مىكنند ، و گويا نالهء اهل دوزخ را در ميان دوزخ مىشنوم ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : بندهاى است كه خدا دلش را نورانى فرموده است .
بصيرت يافتى ، ثابت باش . عرض كرد : يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ! از خدا بهخواه شهادت در ركابت را به من روزى كند . حضرت فرمود : خدايا ! به حارثه ، شهادت روزى كن ، چند روزى بيش نگذشت كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله لشكرى براى جنگ فرستاد و حارثه را هم به آن جنگ فرستاده او به ميدان جنگ رفت و نه يا هشت تن را بكشت و بعد كشته شد . و در روايتى آمده همراه جعفر بن ابى طالب بود و بعد از نه نفر شهيد شد و او دهمين شهيد بود . « 1 »
فكفى بالجنّة ثوابا و نوالا ؛ كافى است بهشت براى پاداش و بخشش ( نيكوكاران ) .
فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ
« 2 » ؛
هيچكس نمىداند كه پاداش نيكوكارىاش چه نعمت و لذتهاى بىنهايت ، كه روشنىبخش ( دل و ) ديده است در عالم غيب براى او ذخيره شده است .
توبهء حرّ
در تاريخ طبرى در نقل واقعهء كربلا آورده : هنگامىكه عمر بن سعد لشكريان خود را آماده و تجهيز نمود ، حرّ به او گفت : آيا با اين مرد ( حسين عليه السّلام ) جنگ خواهى كرد ؟ گفت : آرى ، به خدا سوگند ! جنگى كه آسانترينش بريدن سرها از تنها و قلم شدن دستها باشد . حرّ گفت : آيا نمىتوانى اين كار را از در مسالمت
هامش
( 1 ) . ج 3 ، ص 90 .
( 2 ) . سجده ( 32 ) آيهء 17 .