بيش درنگ نكردهاند در آن روز يكديگر را كاملا مىشناسند .
. . . كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ ما يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنْ نَهارٍ . . . ؛
« 1 »
تا روزى كه آنچه وعده داده شده به چشم ببينند آن روز پندارند كه ( در دنيا ) بهجز ساعتى از روز درنگ نداشتند .
كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَها لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا عَشِيَّةً أَوْ ضُحاها ؛
« 2 »
چون آن روز بر مردم پديدار شود گويى همهء عمر دنيا شبى تا صبح يا روزى تا شام بيش نبوده است .
قالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ * قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَسْئَلِ الْعادِّينَ * قالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا لَوْ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
؛ « 3 »
آنگاه خدا به كافران گويد : مىدانيد شما چند سال در زمين درنگ كرديد ؟ آنها پاسخ دهند كه تمام زيست ما در زمين يا يك روز بود يا يك جزء از روز ، ( اگر ما خطا گوييم ) از فرشتگانى كه حساب عمر خلق دانند باز پرس . خدا فرمايد : شما اگر از حال ( زندگانى ) خود آگاه بوديد مىدانستيد كه مدّت درنگتان در دنيا ( با آنكه چند سال بود باز ) بسيار اندك بود .
و صار جديدها رثّا ؛ تازههاى دنيا كهنه گرديده . در صحاح گويد : « رثّ » شىء پوسيده است و جمع آن « رثاث » .
و سمينها غثّا ؛ و فربههايش لاغر . در صحاح آورده : « غثّ » يعنى لاغر . . . در شرح « خو » به نقل از « ثم » آمده : محتمل است كه مقصود از دو كلمهء سمين و غثّ معناى حقيقى آن دو باشد و محتمل است هم معناى كنايى باشد . و سمين كنايه از كثرت برخوردارى از نعمتها و لذتهاى دنيا و غثّ كنايه از فقدان اين تنعّم با فرا رسيدن مرگ و زوال اين برخوردارى باشد و آنگاه بر آن نقد كرده كه قرار دادن معناى كنايى قسمى از براى حقيقى صحيح نيست ؛ زيرا كنايه عبارت است از : استعمال لفظ در
هامش
( 1 ) . احقاف ( 46 ) آيهء 35 .
( 2 ) . نازعات ( 79 ) آيهء 46 .
( 3 ) . مؤمن ( 23 ) آيات 112 - 114 .