تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح موضوعى نهج البلاغة پيرامون رستاخيز و وظيفه بندگي ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
و العثرة تدميه ؛ و يا لغزشى كه او را خون‌آلود نموده است . در صحاح گويد : عثره به‌معناى زلّة ، يعنى لغزش است . و أدميته أنا و دمّيته تدمية در جايى گفته شود كه آن‌قدر او را بزنى كه خون از بدنش جارى گردد . و الرّمضاء تحرقه ؛ و شن‌زار داغى كه او را سوزانده . در صحاح گويد : رمض شدّت تابش آفتاب است بر رمل و غير آن ، و زمين را رمضاء گويند .

خلع معتزّ از خلافت

در تاريخ طبرى دربارهء خلع معتزّ خليفهء عباسى آورده است : پاى او را گرفتند و كشان‌كشان آوردند و در موقع شدت گرما در وسط حياط خانه سرپا نگه داشتند . پس بر اثر داغى زمين پايش مىسوخت و مرتب پاى خود را از زمين برمىداشت و در آن حال سيلى به صورتش مىزدند و او دست خود را سپر مىكرد و به او مىگفتند از خلافت كناره‌گيرى كن . « 1 »

طبقه‌هاى آتش

فكيف اذا كان بين طابقين من نار ؛ پس چه حالى خواهد داشت اگر ميان دو طبقه از آتش قرار گيرد » . « حد » آورده : طابق - به فتح باء - به‌معناى آجر بزرگ است و آن فارسى معرّب است ( معرّب تابه ) . مؤلف : اين مطلب را « حد » از صحاح گرفته ، و در قاموس آورده : طابق - به كسر باء و فتح آن - مانند صاحب و هاجر ، خشت پخته را گويند ، مانند طاباق ، تابه ، و نيز به‌معناى عضو بدن ، يا نصف گوسفند ، و ظرفى كه در آن غذا پخته شود ، و معرّب « تابه » است ، و جمع آن طوابق و طوابيق آيد . در نهايه در ضمن حديث راجع به عمران بن حصين آورده : غلامى از او گريخته بود عمران گفت : اگر بر او دست يافتم « طابقى » از او قطع خواهم كرد ( يعنى عضوى از
هامش
( 1 ) . ج 5 ، ص 431 .