و آن مرد در خون خود غوطه مىزد و بدين حال افتادم .
اسحاق گفت : بهپاس اينكه آن زن را حفظ كردى تو را بهخدا و پيامبر مىبخشم .
گفت : قسم به كسى كه مرا به دو بخشيدهاى هرگز گناه نكنم و به ناشايستهاى دست نزنم تا به پيشگاه خدا روم .
اسحاق خوابى را كه ديده بود نقل كرد و گفت : خدا عمل او را تباه نكرده است ، و مىخواست جايزهء معتبرى به او بدهد امّا او چيزى از آن نپذيرفت . « 1 »
13 - عمر طولانى و عافيت
مروج الذهب : از ميان تركان ، بُغا ديندار بود . او از غلامان معتصم بود و در جنگهاى بزرگ شركت داشته و بر دشمن مىتاخته و سالم بيرون مىآمده است مىگفت : تا عمر هست زره لازم نيست ، از اين رو آهن نمىپوشيد .
بعضى او را سرزنش كردند .
گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله را در خواب ديدم كه به من فرمود : به يكى از امّتم احسان نمودى و او در حق تو دعا كرد .
گفت : چه كسى ؟
فرمود : همان كسى كه از درندگان نجاتش دادى .
عرضه داشتم : برايم دعا كنيد خداوند عمرم را طولانى كند .
آن حضرت صلى الله عليه و آله دست به سوى آسمان بلند كرد و گفت : « أللهم أطل عمره ؛ خداوندا ! عمرش را دراز كن » . پس گفتم : نود و پنج سال ؛ در اين موقع مردى كه در پيش روى آن حضرت صلى الله عليه و آله بود گفت : و از آفات محفوظش بدار .
هامش
( 1 ) - مروج الذهب : 2 / 504