و امّا گاو ذبح شده كشتگانى از اصحابم مىباشد .
در اين موقع اياس بن اوس گفت : ماييم فرزندان عبدالاشهل و اميدواريم كه گاو ذبح شده ما باشيم . و نعمان بن مالك به آن حضرت صلى الله عليه و آله گفت : گاو كشته شده كشتگانى از اصحاب شما مىباشند كه من هم از جمله آنان هستم .
و امّا قوچ ذبح شده سردار قريش « 1 » است كه او را مىكشيم . « 2 »
12 - دستور رسول خدا صلى الله عليه و آله به آزادى مرد متهم به قتل
مروج الذهب : در سال 235 هجرى ، اسحاق بن ابراهيم بن مصعب بدرود حيات گفت . او رئيس نيروى انتظامى بغداد بود . و از جمله اخبار ظريف او داستانى است كه موسى بن صالح اسدى از او نقل كرده كه :
وى رسول خدا صلى الله عليه و آله را در خواب ديد كه به او مىفرمود : قاتل را آزاد كن ؛ او بسيار ترسيد . و در نامههايى كه از زندانبانان رسيده بود نگريست و در آن ميان از قاتل نشانى نديد . آنگاه دستور داد سندى و عبّاس - دو قاضى - را به نزد او حاضر كنند . و چون آمدند از آنان پرسيد : آيا متهم به قتلى پيش آنها آوردهاند ؟
عبّاس گفت : بلى و اسم او را نوشتهايم .
وى دوباره نگريست تا اينكه نامه را در ميان كاغذها و اسناد پيدا كرد . و او مردى بود كه به قتل او گواهى داده بودند و خودش هم اقرار كرده بود .
اسحاق دستور داد متهم را بياورند .
وقتى آمد و اسحاق اضطراب و تشويش او را ديد ، به او گفت : اگر با من به صداقت سخن گويى تو را آزاد مىكنم .
هامش
( 1 ) - يعنى طلحة بن ابى طلحه كه ( كبش الكتيبه ) ناميده مىشود
( 2 ) - أنساب الأشراف : 1 / 314